
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
شهریور 1387
تیر 1387
لینک ها
گشتی در تاریخ ایران زمین
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
تازه می فهمم بودنت چقدر برام عزیزه
می خوام بگم مهم نیست اشکام ولی می ریزه
تازه می فهم اگه تو بمونی پیشم عالیه
اگه نباشی قلب من از آبی عشق خالیه
تازه می فهمم سرنوشت انگاری خیلی بد نبود
دیدی که عاشق شدیم ما نه خیلی دیر نه خیلی زود
بسه دیگه نقابتو بذار کنار ای مهربون
وقتی باهام حرف می زنی نکن منو تو نیمه جون
چرا تو اون جوری بودی مغرور و سرد بی حوصله
طفلکی این دلم داره هی می کنه ازت گله
می خوای برم ؟ بگو کجا یه جا که تو یادم بری
این دیگه گفتن نمی خواد خوب می دونم دوسم داری
یه چند باری داد کشیدم گفتم بهت خیلی بدی
حرف دلم که اون نبود / هر چی که بودش حدس زدی
نشنیدی که پشت سرت چه حرفایی بهم زدند
فقط می خوام بهت بگم تو خوبی و اونا بدند
بی خیال تو نمی شم نه که نخوام / نمی تونم
می پرسی من شناختمت ؟ فکر می کنم مهربونم
فاطمه
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:30 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته


