تبليغاتX
محدثه محمدیان
 
محدثه محمدیان

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
چند داستان از سایت تبیان

 

چند داستان از سایت تبیان

 طوطی وکلاغ

زمانیکه خدا طوطی و کلاغ را افرید ، انها را شکل هم کرده بود چه از نظر رنگ و چه از نظرصدا،طوطی که از ظاهر خود پریشان بود دعایی کرد که ای خدا مرا سیما ونمایی خوش بخش،ولی کلاغ ارزویی نکرد . دعای طوطی اجابت شد وخیال می کرد که در پرندگان همتاندارد ولی باگذشت زمان ما می بینیم که طوطی در قفس است و کلاغ ازاد        نکته ادبی: انسان هادر زندگی ممکن است  احساس کنند  جلوه ی زیباییندارند و احساس پریشانی کنند اما باید بفهمیم که هر انچه خداوند به ما داده حکمتیدارد که به صلاح ماست پس بیایید در زندگی به انچه داریم قناعت کنیم و حرص دنیا رانخوریم .

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 تهران!!!

 

 آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد وپس ازمدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندانو غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذر ها و به هرسوی نظرها وبه تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی.

درخیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد ازدیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد ومشغول تماشا شد و یک مرتبهافتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شدهساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظرو چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهاندید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و بهیکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر وزبون داخلآن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همانطور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دیددگر باره همان در به همان جای زهم وا شد واین مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برونآمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوانخیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیشخود گفت : که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم بهچشم خودمان همچه فسونکاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یکربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کارخبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آنزن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزینواقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانندبه شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 گذشت!!

هروقتگذشت می کنید احساس نکنید کوچک شدید ،اگر این طور بود خدا این قدر بزرگ نبود

نکته ادبی:بعضی ها احساس می کنند با گذشت کردن از دیگران کوچک می شوند اما با این کاردر دل فرد مقابل بزرگی خود را نشان داده است

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 اکواریوم

 روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.

در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامریی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!
در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت.. ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن سوی آکواریوم نیز نرفت!

می‌دانید چرا ؟

دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور ! باوری از ناتوانی خویش …

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

 مهرداد دوم

مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت .

فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند . باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند . مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است . باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم . مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند .
از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد .
مهرداد دوم ( اشک نهم ) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند .

اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 یک بازی

 

مرگ و زندگی برای آنان یک بازی است

در ژاپن گروهی از مردمان جنگاور وجود دارند که سامورایی خوانده می شوند و از راه شمشیرزدن امرار معاش می کنند. مرگ و زندگی برای آنان یک بازی است.
یکی از آن سامورایی ها که جنگاوری بزرگ بود، فرمانده ی ارتش بود. زنش عاشق یکی از مستخدمین خانه شده بود. رسم چنین بود که اگر همسر مردی عاشق مرد دیگر می شد، دومرد باید باهم مبارزه ی تن به تن می کردند. این به آن معنی بود که یکی از آن دو مرد باید کشته می شد و مردی که زنده می ماند می توانست آن زن را داشته باشد.
آن مرد مستخدم عاشق همسر این سامورایی شده بود و سامورایی به مرد گفت، "ای احمق اینک دیگر راهی به جز جنگیدن تا مرگ باقی نمانده است. حالا ما باید بجنگیم. فردا صبح با یک شمشیر بیا."
آن مرد مستخدم بسیار ترسید. اربابش مردی بسیار قوی بود و او فقط مردی کارگر بود که جارو و نظافت می کرد، چگونه می توانست با شمشیر با آن مرد بجنگد؟ او هرگز دست به شمشیر نبرده بود.
مرد گفت، "من چگونه می توانم یک شمشیر را بلند کنم؟"
سامورایی پاسخ داد، "حالا راه دیگری باقی نمانده است. فردا صبح باید با شمشیر بجنگی."
مرد با این فکر به خانه رفت و تمام شب در موردش فکر کرد. راه گریزی نبود. فردا صبح شمشیری را برداشت، او قبلاً شمشیری را لمس نکرده بود،_ و از خانه بیرون رفت. مردم از دیدن او یکه خوردند، زیرا وقتی که به مکان مبارزه رسید، همچون یک شعله ی آتش بود. وقتی سامورایی او را دید، عصبی شد و از مستخدم پرسید، "آیا حتی می دانی چگونه شمشیر را بلند کنی؟" ، زیرا آن مرد حتی شمشیر را درست در دست نگرفته بود.
مستخدم گفت، "حالا دیگر مسئله ای نیست، مرگ من قطعی است. و چون می دانم که کشته خواهم شد، می کوشم که پیروز شوم، پس سعی می کنم تو را بکشم."
و این یک مبارزه ی غیرعادی بود: سامورایی کشته و مستخدم پیروز شد!
وقتی که آن مستخدم یقین پیدا کرد که راه گریزی نیست، انفجار عظیمی از انرژی در او ایجاد شد. او نمی دانست چگونه شمشیر بزند و درست عکس آنچه را که انتظار می رفت انجام داد و این حتی او را بیشتر در معرض خطر قرار داد. ولی وقتی آن جنگاور نیروی حمله و خشم او را دید، عقب نشینی کرد.
تمام مهارت های او بی فایده شده بود، زیرا او بسیار آرام می جنگید. برای او چیزی نبود، برای او جنگیدن بسیار عادی بود. او به عقب رفتن ادامه داد و عاقبت تو سط آن انرژی مستخدم کشته شد. او مرد و کسی که مطلقاً در مورد این هنر اطلاعی نداشت، پیروز شد.
خشم یا هر عاطفه ی دیگر انرژی بسیار به شما می دهد. هر سلول بدنت تولید انرژی می کند، و در بدن محل های بسیاری برای ذخیره کردن انرژی وجود دارد. این ذخایر برای موارد اضطراری و اقدامات ایمنی هستند و هر روز مورد استفاده قرار نمی گیرند

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  تجربه

 

 

تجربه….امروز روز مهمی بود چون کلی چیز یاد گرفتم…چون کامل تر شدم

امروز کسی  چیزی بهم گفت خیلی ناراحت شدم…چون مقصر بودم…و رفتم عذر خواهی کنم ولی دورش
شلوغ بود….نشد که عذر خواهی کنم

الان کم
کم دارم معنی خیلی چیز هارو تو زندگیم درک میکنم و دارم پخته تر میشم…آدم ها با
وظایفی که به عهدشون گذاشته میشه اعم از ریز و درشت بهتر یاد می گیرن و بهتر متوجه
میشن که یه کار اشتباه که هر چند از نظر خود آدم کم اهمیته چطوری باعث یه دلخوری
بزرگ میشه…..

امروز یاد
گرفتم که یه حماقت کوچولوی من باعث شد یکی دیگه کلی از دستم ناراحت بشه و متوجه
تغییر رفتارش شدم…….من تازه فکر میکردم اون یه دلیلی داره که سنگین شده تازه
حالا فهمیدم که عیب از خودم بوده…شناخت آدمها اگه پیچیده باشن سخته ولی بعضی اوقات
هم از سادگی بیش از حد آدم  به بیراهه کشیده
میشه……..

یک چیز رو
الان خوب یاد گرفتم و اون اینه که بی فکر کاری رو نکنم……

و یاد گرفتم
که  آدم تا در بطن یه کاری قرار نگیره و
باهاش ور نره متوجه نمیشه چه ایرادهایی داره…….

باید در
اولین فرصت از ***** عذر خواهی کنم  و بگم
واقعا من نه باند بازی کردم نه چیز دیگه …فقط خواستم ……اینم اسمش توجیح
میشه…….

به هر حال
واقعا خجالت کشیدم………..و قول میدم دیگه تکرار نکنم…….

تجربه کم
یعنی همین……فکر نکردن به کاری که میخوای انجام بدی یعنی همین و اینکه این کاری
که انجام میدی چه خروجی میده یعنی همین……………………………………

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 غرور

درشهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که سالها بچه دار نمی شد. او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، با چه نظره ای روبرو شد؟
فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند

 

 



جمعه پانزدهم خرداد 1388-1:29 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
وقتي کسي رو دوس داري حاضري جون فداش کني

وقتي کسي رو دوس داري حاضري جون فداش کني

حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش کني

 

به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي

 

وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه

فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه

 

 

قيد تموم دنيا رو به خاطر اون مي زني

خيلي چيزا رو مي شکوني تا دل اونو نشکني

 

حاضري بگذري از دوستاي امروز و قديم

اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم

 

حاضري قلب تو باشه پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون يه وقت بهت بگه برووووووووو

 

حاضري هر چي دوست نداشت به خاطرش رها کني

حسابتو؛ حسابي از مردم شهر جدا کني

 

حاضري حرف قانونو ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

 

وقتي بشينه به دلت از همه دنيا مي گذري

تولد دوبارته اسمشو وقتي مي بري

 

حاضري جونتو بدي يه خار توي دساش نره

حتي يه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

 

حاضري مسخره ت کنن تمام ادماي شهر

اما نبيني اون باهات کرده واسه يه لحظه قهر

 

حاضري که به خاطر خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني با غصه ها همخونه شي

 

حاضري مردم همشون تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد واسه تو دست تکون بدن

 

حاضري اعتبار تو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن جات اونو انتخاب کنن

 

حاضري که بگذري از شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي نخواد بشينه رو به روت

 

وقتي کسي تو قلبته يه چيز قيمتي داره

ديگه به چشمت نمي ياد اگر که ثروتي داره

 

حاضري بشنوي حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که خيلي برات باارزشه

 

حاضري هر روز سر اون با ادما دعوا کني

غرور تو بشکني و باز خودتو رسوا کني

 

 

حاضري هر کي جز اونو ساده فراموش بکني

پشت سرت هر چي مي گ چيزي نگي گوش بکني

 

حاضري هر چي که داري بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون دونه به دونه بميرن

 

حاضري که بگذري از مقررات و دين و درس

وقتي کسي رو دوس داري معني نمي ده ديگه ترس

 

وقتي کسي رو دوس داري صاحب کلي ثروتي

نذار از دستت بره اين گنج خيلي قيمتي...

 



یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388-9:48 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
خوابیدی رو بال موج ها

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی

من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم

اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

دست سردتو بگیرم

تو که رفتی به سلامت

وعده ما به قیامت

 حسرت یه لحظه دیدن

 واسه من شده یه عادت

 



یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388-9:30 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
داستانهایی از دل تاریخ ایران زمین

 

 



یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388-9:27 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
خوش باش

 

باورم شد باورم شد که بی تو باید بمونه

این دلی که قدر اونو نمی خواد کسی بدونه

فکر می کردم با محبت میشه مال من بشی تو

از منو چشمای زیبام بکشی تو نقاشی تو

نداره مفهوم خاصی حرفای تکراری من

نمی خوام باشم به یادت روحمی جدا شو ازتن

معنی دوست داشتنم رو نمی تونی که بفهمی

تو از این قلب شکسته بعد از این نداری سهمی

واسه آدمک سنگی گل یاس چه معنی داره

گل سرخ و عشق و مستی یه شعاره ! یه شعار ه !

تویی که از احساس پاک دم زدی تو صدتا آواز

پیچک معصوم ساده چطوری کنه واست ناز

وقتی که بی هیچ بهونه  اونو از خودت می رونی

هر خطایی هم که کردی می ذاری پای جوونی

برای چهار کلام حرف تو می گی که وقت نداری

شرمندم مزاحمم باز عشقم شد کار اداری

نه جناب این جوری مارو نمی خواد سر بدوونی

برو خوش باش تو غریبه قدرمو نه نمی دونی

 

فاطمه ماه پیش



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:33 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
تو بهتری

من خوبم و تو بهتری نمی خوامت باید بری

من نبودم واسه ی تو حوری و نه حتی پری

من خوبم و تو بهتری نیستم کسی که دوست داری

بین من و تو فاصله است باهم نداریم ما کاری

فکر می کردم عاشقمی اشتباهم رو می دونم

مزاحم کارتونم  مشکل اینه که دیوونم

من خوبم و تو بهتری از همه آدما سری

من کمم و تو بیشتری می خوام که از پیشم بری

برو بابا تو بی خیال وصله ی نا جورم واست

اسممو به زبون نیار که کم نشه یه دف ازت

برو بابا تو بی خیال روباه مکار و کلک

دیگه نمی خوام بکنم به پاکی عاشقی شک

رفاقت میون ما یه اشتباه محض بوده

داره می سوزه عشقمون آسمونم پر از دوده

می خوای بگی عاشقمی باشه قبول دوسم داری

اصلا گیرم که شبهارو تا صبح واسم تو بیداری

خب تو بگو چی کار کنم ؟ بگم آره تو همونی

شاهزاده ی قصه ها می / می خوام که باهام بمونی

ولی حالا وقت نداری / بعداْ می یای ؟! امیدوارم

خرجی برا من نداره فکر کن هنوز دوست دارم

 

فاطمه امروز



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:31 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
تازه می فهمم بودنت چقدر برام عزیزه

تازه می فهمم بودنت چقدر برام عزیزه

می خوام بگم مهم نیست اشکام ولی می ریزه

تازه می فهم اگه تو بمونی پیشم عالیه

اگه نباشی قلب من از آبی عشق خالیه

تازه می فهمم سرنوشت انگاری خیلی بد نبود

دیدی که عاشق شدیم ما نه خیلی دیر نه خیلی زود

بسه دیگه نقابتو بذار کنار ای مهربون

وقتی باهام حرف می زنی نکن منو تو نیمه جون

چرا تو اون جوری بودی مغرور و سرد بی حوصله

طفلکی این دلم داره هی می کنه ازت گله

می خوای برم ؟ بگو کجا  یه جا که تو یادم بری

این دیگه گفتن نمی خواد خوب می دونم دوسم داری

یه چند باری داد کشیدم گفتم بهت خیلی بدی

حرف دلم که اون نبود / هر چی که بودش حدس زدی

نشنیدی که پشت سرت چه حرفایی بهم زدند

فقط می خوام بهت بگم تو خوبی و اونا بدند

بی خیال تو نمی شم نه که نخوام / نمی تونم

می پرسی من شناختمت ؟ فکر می کنم مهربونم

 

فاطمه



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:30 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
تحول در کتابخوانی و جایگاه نشر اینترنتی


 

سرعت نشر اینترنتی و استقبال عمومی از آن فوق العاده زیاد شده است اگر در سالهای گذشته پر طرفدارترین سایت های اینترنتی سایت های ارایه دهنده موزیک و نرم افزار بوده اند امروز باید به صراحت گفت سایتهای ارایه دهنده کتاب گوی سبقت را از آن ها ربوده اند . این نشان می دهد نسل جویای آموختن و فراگیریست یک بخش جدید هم به دایره نشر اینترنتی افزوده شده است و آن فرمت های جدید کتاب است که برای موبایل آماده می شوند در واقع هم پایه رشد تکنولوژی ، طریقه آموزش همگانی نیز تغییر می کند به خاطر داریم تا همین چندی پیش اغلب روزنامه های ما مانند ناشران و هفته نامه ها و مجلات امروز ما دارای سایتی اختصاصی نبودند اما امروز می بینیم سایتهای آنها هوداران بسیار یافته اند که البته این خود هنوز هم جای کار بسیار دارد .

http://www.ideachampions.com/weblogs/book.jpg

می دانیم که بزرگترین روزنامه های جهان میلیونها نویسنده دارند یعنی مخاطبین آن ها در نگارش مقالات و مطالب نقش دارند که این در بعضی از روزنامه ها تا 60 درصد کل مطالب را تشکیل می دهد . البته روزنامه های ما از این بابت همچنان در گیر گروههای پنهان هیئت تحریریه خود هستند و به همان نسبت مطالبشان دارای تنوع و زیبای خاصی نیست گویا مدیران مسئول و سردبیران ما هنوز این شهامت را ندارند که با کسانی کار کنند که به شکل مجازی مطالب را در اختیارشان می گذارند .

نویسندگان امروز ایران هم با یک پارادوکس مواجه هستند پرادکسی بین انتخاب نشر کلاسیک و نشر اینترنتی . برای نویسندگانی که به دنبال درآمد خاصی نیستند نشر اینترنتی بسیار جذابتر و سهل و الوصول تر است و نیاز به گذشتن از گذرگاه های صعب العبور نیست دیگر کمبود کاغذ و اداهای بعضی از ناشرین ن و صفحه بندی گرافیست و هزار دردسر دیگر نیست به راحتی می توان در ظرف چند ثانیه با مخاطب کتاب خود ارتباط برقرار نمود و نتیجه عمل را نیز دید .

بسیاری از ناشران جوان ما امروز از اینترنت به عنوان ویترین کتابهای خود استفاده می کنند و آنهایی که کمی جامعه شناسی و روانشناسی می دانند مختصر و یا گزیده ایی از مطالب و یا زندگینامه نویسنده کتاب خویش را در کنار و گوشه سایت خود می گذارند تا بدین شکل مخاطب خویش را برای خرید کتابها ترغیب کنند .

می دانیم سال گذشته پر فروش ترین کتاب ایران حاوی جملات برگزیده بود در جامعه امروزی ایران استقبال از جملات و سخنان قصار بسیار زیاد شده است میلیونها کاربر در صدها هزار صفحه اینترنتی بدنبال خواندن این جملات هستند .

می دانید که وب سایت تخصصی من رتبه نخست گوگل در هنگام سرچ دانلود کتاب و رتبه  دوم  سرچ کلمه کتاب را داراست در این مدت سعی کرده ام برآورد آماری از استقبال عمومی نسبت به کتاب ها بدست آورم . این داده ها شاید برای آنهایی که بدنبال تالیف و چاپ کتاب هستند می تواند مفید واقع شود . بطور مثال سه هفته پیش کتاب آرمان نامه ، که مجموعه ایی است از اندیشه های متفکر و مصلح برجسته کشورمان ارد بزرگ ، توسط آقای امیر همدانی در روزهای پایانی دی ماه (1387) کار تالیف ش به پایان رسیده و  در سایتشان گذاشتند من هم آن را با چند لینک ساده در سایتم قرار دادم امروز در کمتر از سه هفته می بینم بیش از هفت هزار دانلود مستقیم داشته و سایت هایی که اختصاصا مطالب آن را در مجموعه های خود قرار داده اند بیش از 30 هزار بازدید داشته اند که فقط در یک مورد آن که وب سایت خانم مهرناز کریمی است 15 هزار بازدید را ما شاهدیم  حتی اگر یک سوم بازدیدهای مستقیم را در نظر بگیریم یعنی ده هزار مطالعه مستقیم را بهمراه 7 هزار دانلود غیر مستقیم کتاب ، می بینیم این کتاب در کمتر از سه هفته 17 هزار بار توسط ایرانیان مورد استفاده قرار گرفته است .

در طی سال های اخیر من سراغ ندارم هیچ کتابی در این مدت اندک به چنین رکوردی دست یافته باشد یعنی فاصله پایان نگارش و رسیدن به مخاطب در ظرف کمتر از 21 روز و آن هم هفده هزار مخاطب نشانه تحولی اساسی در انتشار کتاب است .

کتاب هایی دیگری که استقبال بسیار از آنها شده است کتابهایست که حاوی داستان های کوتاه هستند و پس از آن کتابهایی که بخش هایی از شاهنامه و یا در مورد شاهنامه می باشند .

کتابهای دیکشنری فارسی به انگلیسی هم فوق العاده هوادار دارد در بین آدمهای مشهور هم کتابهای جلال آل احمد ، خواجه عبدالله انصاری ، نادر ابراهیمی ، قیصر امین پور با استقبال زیادی مواجه شده است .

دیگر مواردی که مورد خواست عمومی است کتابهایی است که اینترنت را به زبانی ساده آموزش می دهند . رشد و سرعت آی تی سبب شده است که اشتیاق خاصی در این بخش حس شود .

باید به بزرگترین مشکل حال حاضر مباحث اینترنتی اشاره کنم و آن نداشتن امکان خرید و فروش اینترنتی به شکل آنلاین است اکنون کشورهایی نظیر هند چندین برابر درآمد ما از نفت ، از طریق تجارت الکترونیک کسب درآمد می کنند و متاسفانه ما در این راه با موانع بسیار بزرگ و جدی مواجه هستیم .

به نظر من با برطرف شدن این مشکلات تغییر بسیار بزرگی در امر مبادلات رخ میدهد در کوتاه مدت بزرگترین مشکل ناشران را که همان سیستم توزیع و پخش کتاب است و در این راه گاهی تا 50 درصد قیمت پشت جلد را نیز نصیب خود می کنند را برطرف می سازد .

فکر می کنم اینترنت کاری را که دولت ها طبق قوانین اساسی خود  موظف به انجام آن هستند و نتوانستند انجام دهند یعنی آموزش رایگان همگانی را در حال انجام دادن است و درصد تاثیر گذاریش هر روز بیشتر هم می شود .

http://www.centennial.k12.mn.us/gle/animations/book.jpg

در هیچ کجای تاریخ شما شاهد این نبوده اید که دانش آموزان از آموزگاران خود نسبت به خیلی از مسائل بیناتر باشند و امروز دانش آموزان ما به آموزگاران خود اینترنت و عرصه های آن را آموزش می دهند .

نکته بسیار مهمی که در حال رخ دادن است و ندیدم کسی به آن اشاره کند آنست که با توسعه نشر اینترنتی مصرف کاغذ به شدت در حال کاهش است روزنامه ، کتاب ، دفتر و حتی مداد و لوازم التحریر مانند خط کش نقاله ، گونیا و مدادهای رنگی ، پاستل ، گواش و حتی قلم نی کم کم آنقدر استفاده از آنها محدود می شود که شاید هزاران هزار کارخانه ی تولید آنها بسته و به شغل دیگری روی آورند .

این اندوهناک و غم انگیز نیست دنیای جدید حتی یک سی دی ساده را هم تحمل نکرد و امروز می شنویم کارخانجات تولید سی دی به خاطر تکثیر و ازدیاد کارت های حافظه کوچک در حال ورشکستگی هستند.

فکر می کنم مدیران فرهنگی باید دیدگاه خویش را تغییر دهند و بیش از آن که به فکر نمایشگاه سالانه کتاب باشند باید مشکل خرید و فروش اینترنتی را حل کنند که اگر این اتفاق رخ دهد ناشرین ما به جای چند روز تحمل هزار مشقت در یک مکان محدود به اسم نمایشگاه کتاب ! ، در یک سایت مجازی نمایشگاهی جهانی خواهند داشت و طرف حساب آنها هم تنها مشتری و اداره پست خواهد بود اداره ایی که اگر دولتی نبود تا کنون بارها ورشکست شده بود . این تحرک و پویایی مثبت شغل های کاذب و خدماتی بسیاری را از بین می برد و آن نیروها را به بخشهای تولیدی و ارزشمندتری هدایت می کند .


آرزو کردی

مدیر سایت دانلود کتاب
 


دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:28 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
بهشت اصغری (داستان)

تازه مرده بود داشتند می بردندش بهشت ولی یه کم استرس داشت چون تا اون

جایی که اون می دونست با نامه ی اعمالی که داشت باید راهی جهنم می شد

 شاید پرونده ها قاطی شده بودند یا پارتی بازی شده بود (شایدم یه شیطون فایل

های الهی رو هک کرده بود)یا عف الهی خورده بود  کی می دونست ؟در راه به سوی

  بهشت و حوری و پری هاش داشت همراه فرشته ها  به زن هاش  تو اون دنیا

( یعنی دنیای زنده ها یعنی این دنیا) فکر می کرد اونا هم همچین کمی از این حوری

 و پری ها نداشتند فقط اسماشون فرق می کرد یکی اقدسی بود یکی ماندانا کلاس

 کاریشون خیلی باهم فرق داشت ولی خصوصیت مشترکشون این بود که هر

دوتاشون تو دل برو بودند البته با دل بزرگی که اصغر آقا داشت بیشتر از اینا رو هم

توش می شد جا ولی امان از وسع مالی کم خوبی بهشت اینکه حوری و پری هاش خرج رو دست آدم نمی ذارند فقط بهت حال می دند ولی ازت مال نمی گیرند . 

از یکی از فرشته ها پرسید : خیلی دیگه راه مونده ؟

فرشته : چیه عجله داری داداش !!!

اصغری داشت شاخ در می آورد این چه طرز حرف زدن فرشته است ؟

انگار اومده بود توی بهشت لوتی ها

اصغری : نه خواهر  ببخشید فرشته خانم   بگم آبجی فرشته بهتره

فقط فکر می کنم اشتب ما رو می برید به گمونم جهنم بریم درست تر باشه

فرشته یه نگاه چپ کرد و چیزی نگفت .

اصغر باخودش فکر کرد : اگه اقدسی بود همین طوری نگاه می کرد ولی به جای سکوت چادرش رو محکم

می پیچید دور کمرش و فریاد می کشید هر جا من می رم جنابعالی هم می یای فهمیدی ؟

ولی اگه ماندانا بود آخ  قربون کلاس کاریش برم طفلک دم نمی زد و ظریفانه می گفت اگه ناراحتیم

بریم یه جای دیگه اصغر آقا

اصغری : مردیم از دست اقدسی راحت شدیم ولی ماندانا حیف بود

 

 

ادامه دارد ....

 

فاطمه این هفته



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:26 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
میراث من

تمام آنچه از من به میراث جای خواهد ماند

تکه کاغذی ایست که رویش جنبش بی وقفه ی قلم واژه به واژه

سعی در ثبت مفاهیمی دارد که آنقدر واضح و نمایانند که برای فهمیدنشان باید

کمی خود را به حماقت زد

تمام آنچه از من جای خواهد ماند نه جواهریست که در گنجینه توان آن را مخفی نمود

نه قصری که گذر زمان آن را به خرابه ای متروکه تبدیل کند .

و نه قالیچه ای که تار و پودش را توان با تیغی از هم گسست

تنها برگه ای به یادگار خواهم گذاشت  که لرزش دستانم بر آن خبر از درون بی تابم دارد

آنچه از من به یادگار خواهد ماند

خودم هستم  و خودم 

که هر کس بخواندم اندیشه اش را  تسخیر  و در روحش حلول می کنم

تا جاودانگی ام را فریاد کشم

 

فاطمه دیروز

 



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:24 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
اوا براون عشق همیشگی آدلف هیتلر




اوا براون دختر نجیب و زیبای بود که در روز 6 فوریه سال 1912 در شهر شلوغ مونیخ متولد شد او عاشق آلمان و حزب نازی بود این باعث شده بود که هنگامی که هیتلر رهبر حزب می آمد به عکاسخانه ایی که او در آن کار می کرد بیاید همه تلاش خود را می نمود تا بهترین و زیباترین عکس ممکن را از او بگیرد او می خواست در خطوط چهره آدلف هیتلر قدرت آلمان و عشق به سرزمین مظلومش که پس از جنگ جهانی اول دچار بحران و هزار مصیبت دیگر بود و مجبور بود طبق عهد نامه ورسای خراج به انگلیس و فرانسه بپردازد را نشان دهد او در هیتلر این توان را می دید که او می تواند کشورش را نجات بخشد . با این که هیتلر هنوز شناسنامه آلمانی نداشت او شیفته این مرد اتریشی شده بود .

 

در سال 1932 هیتلر شناسنامه آلمانی گرفت و به تابعیت آلمان درآمد آلمانی که به خاطر آن پانزده سال قبل در جنگ جهانی اول در جنگ اول جهانی در جبهه فرانسه به مدت یک سال کور و زخمی شد .
همان سال هیتلر هنگامی که اوا براون فقط 20 سال داشت از او خواست که با هم زندگی کنند. این در حالی بود که هیتلر در آن زمان 43 سال داشت .

اوا  با وجود مخالفت پدرش فریدریش براون پیشنهاد آدولف هیتلر را عاشقانه پذیرفت و از آن پس تا آخرین لحظه عمر در کنار او زندگی کرد.
یک سال بعد در ژانویه 1933 هیتلر پس از پیروزی در انتخابات به صدر اعظمی رسید و کابینه خود را با همکاری حزب دست راستی آلمان تشکیل داد. پس از اندکی با مرگ هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان شد .
گرمای عشق اوا براون قلب زخمی هیتلر از عشق ناکام گذشته ژلی روبال ، گرمایی دوباره بخشید او تواناست دوباره استواری و اقتدار سیاسی و مبارزاتی خویش را بدست بیاورد .

هیتلر پس از به قدرت رسیدن هرگز اوا براون رادر امور دولتی و سیاست دخالت نمی داد و به ندرت در مراسم او را به همراه خود می‌برد و عملا اوا در سایه هیتلر زندگی می کرد.

اوا براون اغلب به اسکی و یا دوختن لباس برای عشقش می پرداخت و پناه آخر آدلف بود . این مسیر را تا آخرین لحظه عمر ادامه داد .

 

http://www.fantasticfiction.co.uk/images/x2/x14038.jpg

در هنگامی که سقوط برلین نزدیک شده بود، هیتلر مایل نبود اوا براون را به همراه خود به پناهگاه زیر زمینی ببرد، اما اوا اصرار کرد که می خواهد در کنار او بمیرد.

اوا 13 سال همسر غیر رسمی هیتلر بود .هیتلر  در روز 29 آوریل سال 1945 در مراسمی ساده که در پناهگاه زیر زمینی و با حضور تعداد اندکی از جمله جوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات آلمان نازی و همسرش برگزارشد‌ ، به طور رسمی با اوا براون ازدواج کرد و روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد آنان را در کنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروی نیفتند. با وجود این ، سربازان شوروی بقایای اجساد نیمه سوخته آنها را به دست آوردند.

در روز 30 آوریل سال 1945 که پناهگاه هیتلر در شهر برلین از نزدیک زیر آتش ارتش سرخ بود، هیتلر با تپانچه خود خودکشی کرد و اوا در همان لحظه با خوردن سیانور روح عشقش را یک لحظه هم تنها نگذاشت  گوبلز وزیر فرهنگ رژیم نازی طبق وصیت هیتلر پس از مردن آن دو ،  اجساد آنها را در گودالی که از پرتاب بمب های متفقین پدید آمده بود  آنها را با بنزین سوزاند و سپس خود همسر و فرزندانش به شکل دسته جمعی خودکشی کردند .

اوا براون هنگام مرگ فقط 33 سال داشت  او فقط مدت 24 ساعت همسر رسمی عشقش بود.

نام اوا براون زنی که تنها 24  ساعت همسر قانونی آدولف هیتلر بود در کنار نام او در تاریخ ثبت شد . اوا براون دختری که همه وجودش برای تعالی آلمان در تب و تاب بود در تمام سالهایی که هزاران جنایت و انگ انگلیس و اسرائیل و آمریکا به هیتلر چسباندن نامش پاک ماند . چون قلب او سپید و پاک بود به قول متفکر فاخر حال حاضر کشورمان ارد بزرگ : ستایشگران میهن مردان و زنان آزاده اند . اوا براون ستایشگر کشورش بود و در این راه تا آخر راه را پیمود و برای همین امروز محبوب صدها میلیون آدم میهن میهن پرست در سرتاسر جهان است .

چند نکته دیگر از زندگی اوا براون :

نام کامل او " اوا آنا پائولا براون " است .

اوا به درس خواندن علاقه ای نداشت  چون کتابهای تحصیلی شان را سراسر توهین به تاریخ کشورش می دید ( کتابهای درسی مردم آلمان توسط کشورهای پیروز جنگ جهانی اول نوشته شده بود ) و نهایتا در سال ۱۹۲۹ مدرسه را ترک کرد. پدرش به این مساله واکنش شدیدی نشان می دهد و در خانه مقررات به مراتب دست و پاگیرتری را به اجرا می گذارد.
تنگنای مالی باعث شد اوا براون در یکی از عکاسخانه های مشهور به نام هوفمن مشغول به کار گردد و در این عکاسخانه اوا برای اولین بار با آدولف ملاقات می کند.
پدرش معلم و مادرش خانه دار بود. پدرش فردریش فریتز براون و مادرش فرانزیسکا فانی کرانبرگر از خانواده های محترم ساکن منطقه باواریا بودند .
اوا براون دو خواهر دیگر بنامهای ایلزه و مارگارت داشت و فرزند دوم به حساب می آمد .
پدر اوا همیشه در آرزوی داشتن یک پسر بود و قبل از تولد او نام پسرش را رودلف انتخاب کرده بود .زندگی پنج نفره آنها بسختی اداره می شد اما پس از مدتی با ارثیه ای که از طرف یکی از اقوام به آنها تعلق گرفت صاحب زندگی نسبتا مرفهی شدند .

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_seated.jpg

http://www.theage.com.au/ffximage/2006/06/16/EvaBraun_060616121033228_wideweb__300x205.jpg

http://basscreek.files.wordpress.com/2008/04/evabraun.jpg

http://canf.org/images/para%20WEB/eva-braun%20y%20hermana%20Gretel.jpg

http://www.fpp.co.uk/Hitler/Eva_Braun/images/Eva_Braun_1936_450.jpg
 
 



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:23 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
بهشت اصغری ( داستان )

چند قدم مانده تا در بهشت یه فرشته از راه رسید و فریاد کنان گفت حکم عوض شده

اون باید بره جهنم . ولی فرشته ی بهشتی قبول نکرد و دوتایی وارد بحث شدند که اصغری

رفت جلو و گفت : خانم ها خواهش میکنم گیس و گیس کشی نکنید که فرشته ی جهنمی یه نگاه تند

بهش کرد  اصغر مبهوت و وحشت زده شد تو چشای اون فرشته آتیش سرخی شعله ور بود

به نظرش چهر ه ی فرشته خیلی آشنا اومد که فریاد کشید این پروین زن ممد شکنجه گره

با این فریاد از خواب بیدار شد

اقدس و ماندانا دوان دوان از توی حیاط به داخل خانه اومدند

اقدس : چی شده باز تو ما رو نیمه جون کردی

ماندانا : ای وای اصغر آقا رنگ و رو به صورت ندارید می خواید دکتر خبر کنم

اقدس عصبانی به ماندانا نگاه کرد و گفت : مگه تا دری به تخته می خوره آدم دکتر خبر می کنه

اصغر : شما دوتا دوباره نیفتید به گیس و گیس کشی هیچی نیست شب غذا زیاد خوردم خواب آشفته

دیدم  برید سر کارتون

اصغر سه شب متوالی این خواب رو دید که دیگه نتونست تحمل کنه و از ماندانا و اقدس جویای حال

پروین شد .

فاطمه دیروز



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:21 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
محبوبترین های ایران

محبوبترین های ایران

 

 

محبوبترین شاعر ایران = سیمین بهبهانی

تعداد یافته های گوگل : حدود 87,600
اشعار زیبای او همانند ( دوباره می سازمت وطن ) بر لبان ایرانیان جاریست .  

 


محبوبترین پیشوای مذهبی حال حاضر ایران = آیه الله العظمی سیستانی 

تعداد یافته های گوگل : حدود 32,900
او در حال حاضر دارای بیشترین مقلد در بین شعیان ایران است.  

 

محبوبترین متفکر و اندیشمند ایران = ارد بزرگ
تعداد یافته های گوگل : حدود 283,000
اندیشمند میهن پرست کشورمان که سخنان و نظریات او بیشترین استقبال نسل جوان ایران را به همراه داشته است .

 


محبوبترین شاهنامه شناس ایران = جلال خالقی مطلق
تعداد یافته های گوگل : حدود 28,700
دهها سال از عمر خویش را صرف پیرایش شاهنامه حکیم فردوسی نموده است .

 


محبوبترین خواننده ایرانی = داریوش اقبالی
تعداد یافته های گوگل : حدود 73,800
او یکی از اندک هنرمندان عرصه موسیقی است که در دل پیر و جوان ایران جا دارد .

 


محبوبترین ادیب ایرانی = میر جلال الدین کزازی
تعداد یافته های گوگل : حدود 66,900
گویش پارسی او با استفاده از کلمات سره موجب علاقه مردم وطن دوست ایران نسبت به او شده است . 

 

 
محبوبترین فیلمساز ایرانی = داریوش مهرجویی
تعداد یافته های گوگل : حدود 108,000
فیلم های او دارای نمایشنامه بسیار نیرومند و خوش ساخت هستند مهرجویی هنرمندی میهن دوست است .   

 


محبوبترین پزشک ایرانی = مجید سمیعی
تعداد یافته های گوگل : حدود 33,900
بزرگترین جراح مغز و اعصاب جهان که زحماتش در این عرصه باعث غرور ملی ایرانیان شده است . 

 

 



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:18 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد

تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد

و قاب عکسم را خواهی دید

که تاب نیاورده است دوریت را

و چهره ای شکسته و غمگین دارد

تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد

و سلام گلدان را خواهی شنید

که هر چند گلی درون قلب تنهایش نیست

ولی تو را به یاد شمعدانی هایش گرامی می دارد

و یادت را چو بذری تنها و نشکفته 

پاسبان خواهد بود

تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد

و از کنار دیواره های گلی و کوتاه باغ

تو از راه های باریک و پر پیچ عبور خواهی کرد

تو می روی

و آسمان گریان می شود

قطره قطره های پاک باران

غبار از قاب عکسم می شویند

و بر گلدان ها خبر از رویش حیاتی نو دارند

تو می روی

شمعدانی ها هم خانه ی گلدان می شوند

تو می روی

ولی یادت هست

آسمان می بارد

باغ سرسبز می شود

جویبار ها پر آب

و همه و همه

در انتظار می مانند که شاید

بار دیگر از کنار پنجره عبور کنی

تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد

من ایمان دارم

 

فاطمه



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:17 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
متاسفم

 

من نفهمیدم کی هستی تو نفهمیدی کی هستم

واسه رفتن از کنارت کوله بارم رو که بستم

تپش قلبم نمی ذاشت بیرون از خونه بذارم

پاهامو ، وقتی که لبهات هی می گفت بمون کنارم

کوله بارمو که بستم التماستو شنیدم

من متاسفم که رفتم اشکاتو ولی ندیدم

من متاسفم که با هم بودیم و فاصله ها بود

میون من و تویی که قلبت از جنس خدا بود

تو متاسفی می دونم از اینکه به پام سوزوندی

اون صداقتی که داشتی اون همه شعری که خوندی

من متاسفم عزیزم نتونستم خوب بمونم

چی بگم به تو جز اینکه بگذر از من مهربونم

گرفته دلم واسه تو سخت برگشتن به خونه

روم نمیشه بگم حتی تو ببخش بودم دیوونه

که ندونسته شدم سنگ که ندونسته شکستم

اون همه قولی که دادم اون همه عهدی که بستم

 

فاطمه



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:16 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
اگه برم

گفته بود اگه برم بدون من اون می میره

رفتم و دیدم که سراغمم نمی گیره

گفته بود اگه برم به پای من اون می مونه

رفتم و دیدم که با غریبه ها مهربونه

گفته بود اگه برم دنیای اون سوت و کوره

رفتم و دیدم واسش بساط عیاشی جوره

گفته بود اگه برم شباش میشه بی ستاره

رفتم و دیدم با ماه حرفای تازه ای داره

 

فاطمه



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:15 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
دلم هواتو کرده

دلم هوا تو کرده امشب چرا این جوریه

بیشتر از هرشب دیگه حس من حس دوریه

دلم هوا تو کرده بگو که درمونم چیه

جز کی می دونه آخه دلم به دنبال کیه

دلم هوا تو کرده سر به سرم می ذاره

شب داره می ره و باز بهونه ی تو داره

دلم هوا تو کرده میشه بیای کنارم

فاصله باز فاصله انگار چاره ندارم

امشبم باز خیالت باز همش گلایه

نمی تونی لااقل بگی تو به سایه

بیاد و از بودنت بگه برام لالایی

بگو  چی کار کنه دل خسته شد از جدایی

 

امشب الان



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:14 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
با حس می نویسی

وقتی با حس می نویسی جلو تو کم می یارم

می شنوم تاپ تاپ قلبم می گه من دوسش دارم

وقتی با حس می نویسی می لرزه دست و پاهام

هول میشم یادم میره جز تو من چیز می خوام ؟

می ترسم که خواب باشم تو و خوبیهات سراب

می ترسم دروغ باشی بشه زندگیم خراب

یکی می گفت قسمته کی بشه برات یه یار

خدایا شکرواسه تو  کاشکی زودتر از اینا فاصله می رفت کنار  

 

فاطمه الان



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:12 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
نخواه عاشق بمونم

به جون هر چی عاشقه از عشق دیگه دم نزنم

به هیچ کس دیگه نگم مجنون روزگار منم

قسم به چشمای تو که  به هیچ کسی خیره نشم

تو دفتر م دیگه یه قلب همراه تیری نکشم

از عاشقی دست کشیدم می خوام که عاقل بمونم

نگو نگو عاشق بشو بسه دیگه نمی تونم

دلی واسم نمونده که جز تو بدم به دیگری

دیر اومدی و زود می ری می دونم که مسافری

نگی که پشت پا زدم به تو به رسم روزگار

نه عزیزم این جوری نیست از این چیزا گذشته کار

چی بت بگم نمی دونم جز اینکه عاقل می مونم

فراموشم کن و برو نخواه که عاشق بمونم

 



دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:8 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
پائولو کوئلیو

 

http://www.paulocoelho.ir/images/PhotoGallery/15.jpg


پائولو کوئلیو 
زندگی‌نامه‌
پائولو کوئلیو در سال‌ 1947، درخانواده‌ای‌ متوسط‌ به‌ دنیا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، لیژیا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگی‌، به‌ مدرسه‌ی‌ عیسوی‌های‌ سن‌ ایگناسیو درریودوژانیرو رفت‌ و تعلیمات‌ سخت‌ و خشک‌ مذهبی‌، تاثیر بدی‌ بر او گذاشت‌. اما این‌ دوران‌ تاثیر مثبتی‌ هم‌ براو داشت‌.
در راهروهای‌ خشک‌ مدرسه‌ی‌ مذهبی‌، آرزوی‌ زندگی‌اش‌ را یافت‌: می‌خواست‌ نویسنده‌ شود. درمسابقه‌ی‌ شعر مدرسه‌، اولین‌ جایزه‌ی‌ ادبی‌ خود را به‌ دست‌ آورد. مدتی‌ بعد، برای‌ روزنامه‌ی‌ دیواری‌ مدرسه‌ی‌ خواهرش‌ سونیا، مقاله‌ای‌ نوشت‌ که‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جایزه‌ گرفت‌.
اما والدین‌ پائولو برای‌ آینده‌ی‌ پسرشان‌ نقشه‌های‌ دیگری‌ داشتند. می‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعی‌ کردند شوق‌ نویسندگی‌ را در اواز بین‌ ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنایی‌ پائولو باکتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنری‌ میلر، روح‌ ط‌غیان‌ را در اوبرانگیخت‌ و باعث‌ روی‌ آوردن‌ او به‌ شکستن‌ قواعد خانوادگی‌ شد. پدرش‌ رفتار اورا ناشی‌ ازبحران‌ روانی‌ دانست‌. همین‌ شد که‌ پائولو تا هفده‌ سالگی‌، دوبار دربیمارستان‌ روانی‌ بستری‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الکتروشوک‌ قرار گرفت‌.
کمی‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتری‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاری‌ روی‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ی‌ متوسط‌ راحت‌ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ی‌ فساد اخلاقی‌ بود. پدر و مادرش‌ که‌ ترسیده‌ بودند، قول‌ خود را شکستند. گفته‌ بودند که‌ دیگر پائولو رابه‌ بیمارستان‌ روانی‌ نمی‌فرستند، اما برای‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بیمارستان‌ بستری‌ کردند. پائولو، سرگشته‌ترو آشفته‌تراز قبل‌، از بیمارستان‌ مرخص‌ شد و عمیقا در دنیای‌ درونی‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ی‌ نومیدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشک‌ دیگری‌ را خواستند. روان‌پزشک‌ به‌ آن‌هاگفت‌ که‌ پائولو دیوانه‌ نیست‌ و نباید دربیمارستان‌ روانی‌ بماند. فقط‌ باید یاد بگیرد که‌ چه‌گونه‌ با زندگی‌ روبه‌رو شود. پائولو کوئلیو، سی‌ سال‌ پس‌ ازاین‌ تجربه‌، کتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد رانوشت‌.
پائولو خود می‌گوید : ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، درسال‌ 1998 در برزیل‌ منتشر شد. تا ماه‌ سپتامبر، بیش‌تر 1200 نامه‌ی‌ الکترونیکی‌ و پستی‌ دریافت‌ کردم‌ که‌ تجربه‌های‌ مشابهی‌ را بیان‌ می‌کردند. در اکتبر، بعضی‌ از مسایل‌ مورد بحث‌ دراین‌ کتاب‌ ــ افسردگی‌، حملات‌ هراس‌، خودکشی‌ ــ در کنفرانسی‌ ملی‌ مورد بحث‌ قرار گرفت‌. در 22 ژانویه‌ی‌ سال‌ بعد، سناتور ادواردو سوپلیسی‌، قط‌عاتی‌ ازکتاب‌ مرا درکنگره‌ خواند و توانست‌ قانونی‌ را به‌ تصویب‌ برساند که‌ ده‌ سال‌ تمام‌، درکنگره‌ مانده‌ بود: ممنوعیت‌ پذیرش‌ بی‌رویه‌ی‌ بیماران‌ روانی‌ در بیمارستان‌ها.
پائولو پس‌ ازاین‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصیل‌ روی‌ آورد و به‌ نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد راهی‌ راادامه‌ دهد که‌ پدر و مادرش‌ برایش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اما خیلی‌ زود، دانشگاه‌ را رها کرد و دوباره‌ به‌ تاتر روی‌ آورد. این‌ اتفاق‌ در دهه‌ی‌ 1960 روی‌ داد، درست‌ زمانی‌ که‌ جنبش‌ هیپی‌، درسراسر جهان‌ گسترده‌ بود. این‌ موج‌ جدید، در برزیل‌ نیز ریشه‌ دواند و رژیم‌ نظ‌امی‌ برزیل‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سرکوب‌ کرد. پائولو موهایش‌ را بلند می‌کرد و برای‌ اعلام‌ اعتراض‌، هرگز کارت‌ شناسایی‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمی‌کرد. شوق‌ نوشتن‌، اورا به‌ انتشار نشریه‌ای‌ واداشت‌ که‌ تنها دو شماره‌ منتشر شد. در همین‌ هنگام‌، رائول‌ سی‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ کرد تا شعر ترانه‌های‌ او را بنویسد. اولین‌ صفحه‌ی‌ موسیقی‌ آن‌هابا موفقیت‌ چشمگیری‌ روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. اولین‌ بار بود که‌ پائولو پول‌ زیادی‌ به‌ دست‌ می‌آورد. این‌ همکاری‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ رائول‌ ادامه‌ یافت‌. پائولو بیش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و با هم‌ توانستند صحنه‌ی‌ موسیقی‌ راک‌ برزیل‌ را تکان‌ بدهند.
در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگراندیشی‌ شدند که‌ بر علیه‌ ایدئولوژی‌ سرمایه‌داری‌ تاسیس‌ شده‌ بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردی‌ هر شخص‌ پرداختند و حتا برای‌ مدتی‌، به‌ جادوی‌ سیاه‌ روی‌ آوردند. پائولو تجربه‌ی‌ این‌ دوران‌ رادر کتاب‌ والکیری‌ها به‌ روی‌ کاغذ آورده‌ است‌.
در این‌ دوران‌، انتشار «کرینگ‌ ـ ها» راشروع‌ کردند. «کرینگ‌ ـ ها»، مجموعه‌ای‌ از داستان‌های‌ مصور آزادی‌خواهانه‌ بود. دیکتاتوری‌ برزیل‌، این‌ مجموعه‌ را خرابکارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت‌. رائول‌ خیلی‌ زود آزاد شد، اما پائولو مدت‌ بیش‌تری‌ درزندان‌ ماند، زیرا او را مغز متفکر این‌ اعمال‌ آزادی‌خواهانه‌ می‌دانستند. مشکلات‌ او به‌ همان‌ جا ختم‌ نشد; دوروز پس‌ ازآزادی‌اش‌، دوباره‌ در خیابان‌ بازداشت‌ شد و اورا به‌ شکنجه‌گاه‌ نظ‌امی‌ بردند. خود پائولو معتقد است‌ که‌ باتظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌ی‌ سه‌ بار بستری‌اش‌ در بیمارستان‌ روانی‌، ازمرگ‌ نجات‌ یافته‌ است‌. وقتی‌ شکنجه‌گران‌ در اتاقش‌ بودند، شروع‌ کرد به‌ خودش‌ را زدن‌، و سرانجام‌ از شکنجه‌ی‌ اودست‌ کشیدند و آزادش‌ کردند.
این‌ تجربه‌، اثر عمیقی‌ بر او گذاشت‌. پائولو دربیست‌ و شش‌ سالگی‌ به‌ این نتیجه‌ رسید که‌ به‌ اندازه‌ی‌ کافی‌ "زندگی‌" کرده‌ و دیگر می‌خواهد "ط‌بیعی‌" باشد. شغلی‌ دریک‌ شرکت‌ تولید موسیقی‌ به‌ نام‌ پلی‌گرام‌ یافت‌ و همان‌ جا با زنی‌ آشنا شدکه‌ بعد بااو ازدواج‌ کرد.
در سال‌ 1977 به‌ لندن‌ رفتند. پائولو ماشین‌ تایپی‌ خرید و شروع‌ به‌ نوشتن‌ کرد. اما موفقیت‌ چندانی‌ به‌ دست‌ نیاورد. سال‌ بعد به‌ برزیل‌ برگشت‌ و مدیر اجرایی‌ شرکت‌ تولید موسیقی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ سی‌بی‌سی‌ شد. اما این‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه‌ ط‌ول‌ کشید. سه‌ ماه‌ بعد، همسرش‌ ازاو جدا شد و از کارش‌ هم‌ اخراجش‌ کردند.
بعد بادوستی‌ قدیمی‌ به‌ نام‌ کریستینا اویتیسیکا آشنا شد. این‌ آشنایی‌ منجر به‌ ازدواج‌ آن‌هاشد و هنوز باهم‌ زندگی‌ می‌کنند. این‌ زوج‌ برای‌ ماه‌ عسل‌ به‌ اروپا رفتند و درهمین‌ سفر، ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازدید کردند. در داخائو، اشراقی‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردی‌ رادید. دوماه‌ بعد، درکافه‌ای‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ کرد و زمان‌ درازی‌ با او صحبت‌ کرد. این‌ مرد که‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوی‌ سفید روی‌ بیاورد. همچنین‌ به‌ پائولو توصیه‌ کرد جاده‌ی‌ سانتیاگو (یک‌ جاده‌ی‌ زیارتی‌ دوران‌ قرون‌ وسطی‌) را طی کند.
پائولو، یک‌ سال‌ بعد از این‌ سفر زیارتی‌، درسال‌ 1987، اولین‌ کتابش‌ خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ رانوشت‌. این‌ کتاب‌ به‌ تجربیات‌ پائولو درط‌ول‌ این‌ سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ی‌ زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌ انسان‌های‌ عادی‌ رخ‌ می‌دهد. یک‌ ناشر کوچک‌ برزیلی‌ این‌ کتاب‌ راچاپ کرد و فروش‌ نسبتا خوبی‌ داشت‌، اما با اقبال‌ کمی‌ ازسوی‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.
پائولو درسال‌ 1988، کتاب‌ کاملا متفاوتی‌ نوشت‌: کیمیاگر. این‌ کتاب‌ کاملاً نمادین‌ بود و کلیه‌ی‌ مط‌العات‌ یازده‌ ساله‌ی‌ پائولو را درباره‌ی‌ کیمیاگری‌، در قالب‌ داستانی‌ استعاری‌ خلاصه‌ می‌کرد. اول‌ فقط‌ 900 نسخه‌ از این‌ کتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتیاز کتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند.
پائولو دست‌ ازتعقیب‌ رویایش‌ نکشید. فرصت‌ دوباره‌ای‌ دست‌ داد: با ناشر بزرگ‌تری‌ به‌ نام‌ روکو آشنا شدکه‌ از کار اوخوشش‌ آمده‌ بود. درسال1990، کتاب‌ بریدا رامنتشر کرد که‌ در آن‌، درباره‌ی‌ عط‌ایای‌ هر انسان‌
صحبت‌ می‌کرد. این‌ کتاب‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد کیمیاگر و خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ نیز دوباره‌ مورد توجه‌ قرار بگیرند. درمدت‌ کوتاهی‌، هرسه‌ کتاب‌ در صدر فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ برزیل‌ قرار گرفت‌. کیمیاگر، رکورد فروش‌ تمام‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر برزیل‌ راشکست‌ و حتا نامش‌ درکتاب‌ رکوردهای‌ گینس‌ نیز ثبت‌ شد. در سال‌ 2002، معتبرترین‌ نشریه‌ی‌ ادبی‌ پرتغالی‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ د لتراس‌، اعلام‌ کرد که‌ فروش‌ کیمیاگر، ازهر کتاب‌ دیگری‌ در تاریخ‌ زبان‌ پرتغالی‌ بیش‌تر بوده‌ است‌.
در ماه‌ مه‌ 1993، انتشارات‌ هارپر کالینز، کیمیاگر رابا تیراژ اولیه‌ی‌50000 نسخه‌ منتشر کرد. در روز افتتاح‌ این‌ کتاب‌، مدیر اجرایی‌ انتشارات‌ هارپر کالینز گفت‌: «پیدا کردن‌ این‌ کتاب‌، مثل‌ آن‌ بود که‌ آدم‌ صبح‌ زود، وقتی‌ همه‌ خوابند، برخیزد و ط‌لوع‌ خورشید رانگاه‌ کند. کمی‌ دیگر، دیگران‌ هم‌ خورشید راخواهند دید.»
ده‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2002، مدیر اجرایی‌ هارپرکالینز به‌ پائولو نوشت‌:  «کیمیاگر به‌ یکی‌ ازمهم‌ترین‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر ما تبدیل‌ شده‌ است‌.»
موفقیت‌ کیمیاگر درایالات‌ متحده‌، آغاز فعالیت‌ بین‌المللی‌ پائولو بود. تهیه‌کنندگان‌ متعددی‌ از هالیوود، علاقه‌ی‌ زیادی‌ به‌ خرید امتیاز ساخت‌ فیلم‌ از روی‌ این‌ کتاب‌ نشان‌ دادند و سرانجام‌، شرکت‌ برادران‌ وارنر درسال‌1993، این‌ امتیاز راخرید.
پیش‌ از انتشار کیمیاگر درامریکا، چند ناشر کوچک‌ دراسپانیا و پرتغال‌، آن‌ را منتشر کرده‌ بودند. اما این‌ کتاب‌ تاسال‌ 1995، در فهرست‌ کتاب‌های پرفروش‌ اسپانیا قرار نگرفت‌. هفت‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2001، اتحادیه‌ی‌ ناشران‌ اسپانیا اعلام‌ کرد که‌ کیمیاگر ازپرفروش‌ترین‌ کتاب‌های‌ اسپانیاست‌.
ناشر اسپانیایی‌ پائولو (پلنتا)، در سال‌ 2002 مجموعه‌ی‌ آثار کوئلیو را منتشر کرد. فروش‌ آثار کوئلیو درپرتغال‌، بیش‌ ازیک‌ میلیون‌ نسخه‌ بوده‌ است‌.
در سال‌ 1993، مونیکا آنتونس‌ که‌ از سال‌ 1989، بعد ازخواندن‌ اولین‌ کتاب‌ کوئلیو بااو همکاری‌ می‌کرد، بنگاه‌ ادبی‌ سنت‌ جوردی‌ را در بارسلون‌ تاسیس‌ کرد تابه‌ نشر کتاب‌های‌ پائولو نظ‌م‌ ببخشد. در ماه‌ مه‌ همان‌ سال‌، مونیکا کیمیاگر رابه‌ چندین‌ ناشر بین‌المللی‌ معرفی‌ کرد. اولین‌ کسی‌ که‌ این‌ کتاب‌ را پذیرفت‌، ایوین‌ هاگن‌، مدیر انتشارات‌ اکس‌ لیبرس‌ از نروژ بود. کمی‌ بعد، آن‌ کاریر، ناشر فرانسوی‌ برای‌ مونیکا نوشت‌: «این‌ کتاب‌ فوق‌العاده‌ است‌ و تمام‌ تلاشم‌ را می‌کنم‌ تا در فرانسه‌ موفق‌ شود.»
در سپتامبر سال‌ 1993، کیمیاگر درصدر کتاب‌های‌ پرفروش‌ استرالیا قرار گرفت‌. در آوریل‌ سال‌ 1994، کیمیاگر درفرانسه‌ منتشر شدو بااستقبال‌ عالی‌ منتقدان‌ و خوانندگان‌ مواجه‌ شد و درفهرست‌ پرفروش‌ها قرار گرفت‌. کمی‌ بعد، کیمیاگر پرفروش‌ترین‌ کتاب‌ فرانسه‌ شد و تاپنج‌ سال‌ بعد، جای‌ خود را به‌ کتاب‌ دیگری‌ نداد. بعد از موفقیت‌ خارق‌العاده‌ در فرانسه‌، کوئلیو راه‌ موفقیت‌ را درسراسر اروپا پیمود و پدیده‌ی‌ ادبی‌ پایان‌ قرن‌ بیستم‌ دانسته‌ شد.
از آن‌ هنگام‌، هریک‌ ازکتاب‌های‌ پائولو کوئلیو که‌ در فرانسه‌ منتشر شده‌، بی‌درنگ‌ پرفروش‌ شده‌ است‌. حتا دریک‌ دوره‌، سه‌ کتاب‌ کوئلیو هم‌زمان‌ در فهرست‌ ده‌ کتاب‌ پرفروش‌ فرانسه‌ قرار داشت‌.
انتشار کنار رود پیدرا نشستم‌ و گریستم‌ در سال‌ 1994، موفقیت‌ بین‌المللی‌ پائولو راتثبیت‌ کرد. دراین‌ کتاب‌، پائولو درباره‌ی‌ بخش‌ مادینه‌ی‌ وجودش‌ صحبت‌ کرده‌ است‌. در سال‌ 1995، کیمیاگر درایتالیا منتشر شد و فروش‌ بی‌نظ‌یری‌ داشت‌. سال‌ بعد، پائولو دوجایزه‌ی‌ مهم‌ ادبی‌ ایتالیا، جایزه‌ی‌ بهترین‌ کتاب‌ سوپر گرینزا کاور، و جایزه‌ی‌ بین‌المللی‌ فلایانو رادریافت‌ کرد.
در سال‌ 1996، انتشارات‌ ابژتیوای‌ برزیل‌، حق‌ امتیاز کتاب‌ کوه‌ پنجم‌ را خرید و یک‌ میلیون‌ دلار پیش‌پرداخت‌ داد. این‌ رقم‌، بالاترین‌ مبلغ‌ پیش‌پرداختی‌ است‌ که‌ تا کنون‌ به‌ یک‌ نویسنده‌ی‌ برزیلی‌ پرداخت‌ شده‌ است‌. همان‌ سال‌، پائولو نشان‌ شوالیه‌ی‌ هنر و ادب‌ رااز دست‌ فیلیپ‌ دوس‌ بلازی‌، وزیر فرهنگ‌ فرانسه‌ دریافت‌ کرد. دوس‌ بلازی‌ دراین‌ مراسم‌ گفت‌: «تو کیمیاگر هزاران‌ خواننده‌ای‌. کتاب‌های‌ تومفیدند، زیرا توانایی‌ ما را برای‌ رویا دیدن‌، و شوق‌ ما را برای‌ جست‌ و جو تحریک‌ می‌کنند.»
پائولو درسال‌ 1996، به‌ عنوان‌ مشاور ویژه‌ی‌ برنامه‌ی‌ «همگرایی‌ روحانی‌ و گفت‌ و گوی‌ بین‌ فرهنگ‌ها» برگزیده‌ شد. همان‌ سال‌، انتشارات‌ دیوگنس‌ آلمان‌، کیمیاگر رامنتشر کرد. نسخه‌ی‌ نفیس‌ آن‌ شش‌ سال‌ تمام‌ در فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ نشریه‌ی‌ اشپیگل‌ قرار داشت‌ و در سال‌ 2002، تمام‌ رکوردهای‌ فروش‌ آلمان‌ را شکست‌.
در نمایشگاه‌ بین‌ المللی‌ فرانکفورت‌ سال‌ 1997، ناشران‌ پائولو با همکاری‌ انتشارات‌ دیوگنس‌ و موسسه‌ی‌ سنت‌ جوردی‌، یک‌ میهمانی‌ به‌ افتخار پائولو کوئلیو برگزار کردند و در آن‌، انتشار سراسری‌ و بین‌المللی‌ کتاب‌ کوه‌ پنجم‌ را اعلام‌ کردند. درماه‌ مارس‌ 1998، نمایشگاه‌ بزرگی‌ در پاریس‌ برگزار شد و کوه‌ پنجم‌، به‌ زبان‌های‌ مختلف‌، و توسط‌ ناشران‌ کشورهای‌ مختلف‌، منتشر شد. پائولو هفت‌ ساعت‌ تمام‌ مشغول‌ امضا کردن‌ کتاب‌هایش‌ بود. همان‌ شب‌، میهمانی‌ بزرگی‌ به‌ افتخار اودر موزه‌ی‌ لوور برگزار شد که‌ مشاهیر سراسر جهان‌، درآن‌ میهمانی‌ شرکت‌ داشتند.
پائولو در سال‌ 1997 ، کتاب‌ مهمش‌  کتاب‌ راهنمای‌ رزم‌آور نور را منتشر کرد. این‌ کتاب‌، مجموعه‌ای‌ ازافکار فلسفی‌ اوست‌ که‌ به‌ کشف‌ رزم‌آور نور درون‌ هر انسان‌ کمک‌ می‌کند. این‌ کتاب‌، تاکنون‌ کتاب‌ مرجع‌ میلیون‌ها خواننده‌ شده‌ است‌. اول‌، بومپیانی‌، ناشر ایتالیایی‌ آن‌ را منتشر کرد که‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد.
در سال‌ 1998، باکتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، به‌ سبک‌ روایی‌
داستان‌سرایی‌ بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان‌ ادبی‌ قرار گرفت‌. در ژانویه‌ی‌ سال‌ 2000، اومبرتو اکو، فیلسوف‌، نویسنده‌ و منتقد ایتالیایی‌، درمصاحبه‌ای‌ با نشریه‌ی‌ فوکوس‌ گفت‌: «من‌ از آخرین‌ رمان‌ کوئلیو خوشم‌ آمد. تاثیر عمیقی‌ بر من‌ گذاشت‌.» و سینئاد اوکانر، درهفته‌نامه‌ی‌ ساندی‌ ایندیپندنت‌، گفت‌: «ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد ، شگفت‌انگیزترین‌ کتابی‌ است‌ که‌ خوانده‌ام‌.»
پائولو درسال‌ 1998، تور مسافرتی‌ موفقی‌ را پشت‌ سر گذاشت‌. در بهار به‌ دیدار کشورهای‌ آسیایی‌ رفت‌ و در پائیز، از کشورهای‌ اروپای‌ شرقی‌ دیدن‌ کرد. این‌ سفر از استانبول‌ آغاز و به‌ لاتویا ختم‌ شد.
در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1999، نشریه‌ی‌ ادبی‌ لیر، پائولو کوئلیو را دومین‌ نویسنده‌ی‌ پرفروش‌ جهان‌، درسال‌ 1998 اعلام‌ کرد.
در سال‌ 1999، جایزه‌ی‌ معتبر کریستال‌ را از انجمن‌ جهانی‌ اقتصاد دریافت‌ کرد و داوران‌ اعلام‌ کردند: « پائولو کوئلیو، بااستفاده‌ از کلام‌، پیوندی‌ میان‌ فرهنگ‌های‌ متفاوت‌ برقرار کرده‌، که‌ اورا سزاوار این‌ جایزه‌ می‌سازد.»
در سال‌ 1999، دولت‌ فرانسه‌، نشان‌ لژیون‌ دونور را به‌ اواهدا کرد. همان‌ سال‌، پائولو کوئلیو باکتاب‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد درنمایشگاه‌ کتاب‌ بوئنوس‌ آیرس‌ شرکت‌ کرد. رسانه‌ها شگفت‌زده‌ شدند، درمیان‌ آن‌ همه‌ نویسندگان‌ برجسته‌ی‌ امریکای‌ لاتین‌، استقبالی‌ که‌ از پائولو کوئلیو بود، بی‌نظ‌یربود. مط‌بوعات‌ نوشتند: «مسئولانی‌ که‌ از 25 سال‌ پیش‌ در این‌ نمایشگاه‌ کتاب‌ کار می‌کرده‌اند، ادعا می‌کنند که‌ هرگز چنین‌ استقبالی‌ ندیده‌اند، حتا درزمان‌ حیات‌ بورخس‌. خارق‌ العاده‌ بود.» مردم‌ ازچهار ساعت‌ پیش‌ از شروع‌ مراسم‌، پشت‌ درهای‌ نمایشگاه‌ تجمع‌ کردند و مسوولان‌ نمایشگاه‌ اجازه‌ دادند که‌ آن‌ روز، نمایشگاه‌ به‌ ط‌وراستثنا چهار ساعت‌ دیرتر تعط‌یل‌ شود.
در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ایران‌ سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی‌ بود که‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ایران‌ سفر می‌کرد. اواز سوی‌ مرکز بین‌المللی‌ گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، و ناشر ایرانی‌اش‌ (کاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود. پائولو با انتشارات‌ کاروان‌ قرارداد همکاری‌ بست‌ و با توجه‌ به‌ این‌ که‌ ایران‌ معاهده‌ی‌ بین‌المللی‌ کپی‌رایت‌ را امضا نکرده‌ است‌، اواولین‌ نویسنده‌ای‌ بود که‌ رسما ازایران‌ حق‌ التالیف‌ دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ درایران‌، باچنین‌ استقبال‌ گرمی‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ایران‌ کاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ی‌ ایرانی‌ در کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ پائولو کوئلیو در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند.
در ماه‌ سپتامبر همان‌ سال‌، رمان‌ شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌، همزمان‌ در ایتالیا، پرتغال‌، برزیل‌ و ایران‌ منتشر شد. در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ کرد که‌ ازسال‌ 1996، به‌ همراه‌ همسرش‌، کریستینا اویتیسیکا، موسسه‌ی‌ پائولو کوئلیو را به‌ منظ‌ور حمایت‌ از کودکان‌ بی‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بی‌خانمان‌ برزیلی‌، تاسیس‌ کرده‌ است‌.
کتاب‌ شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌ در سال‌ 2001 در بسیاری‌ از کشورهای‌ جهان‌ منتشر شدو درسی‌ کشور درصدر کتاب‌های‌ پرفروش‌ قرار گرفت‌.در سال‌ 2001، پائولو، جایزه‌ی‌ بامبی‌، یکی‌ ازمعتبرترین‌ و قدیمی‌ترین‌ جوایز ادبی‌ آلمان‌ رادریافت‌ کرد. ازنظ‌ر هیات‌ داوران‌، ایمان‌ پائولو به‌ این‌ که‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، این‌ است‌ که‌ سرانجام‌ در این‌ دنیای‌ تاریک‌، به‌ یک‌ رزم‌آور نور تبدیل‌ شود، پیامی‌ بسیار عمیق‌ و انسانی‌ است‌.
در اوایل‌ سال‌ 2002، پائولو برای‌ اولین‌ بار به‌ چین‌ سفر کرد و شانگهای‌،پکن‌ و نانجینگ‌ را دید. در 25 جولای‌ سال‌ 2002، پائولو به‌ عضویت‌ فرهنگستان‌ ادب‌ برزیل‌ انتخاب‌ شد. هدف‌ این‌ فرهنگستان‌ که‌ در ریودوژانیرو مستقر است‌، حفاظ‌ت‌ از فرهنگ‌ و زبان‌ برزیل‌ است‌. دو روز بعد ازاعلام‌ این‌ انتخاب‌، پائولو سه‌ هزار نامه‌ی‌ تبریک‌ از سوی‌ خوانندگانش‌ دریافت‌ کرد و مورد توجه‌ تمام‌ مط‌بوعات‌ کشور قرار گرفت‌. وقتی‌ از خانه‌اش‌ بیرون‌ آمد، صدها نفر جلو خانه‌اش‌ جمع‌ شده‌ بودند و اورا تشویق‌ کردند. هرچند میلیون‌ها خواننده‌، شیفته‌ی‌ پائولو هستند، اما اوهمواره‌ مورد انتقاد منتقدان‌ ادبی‌ بوده‌ است‌. انتخاب‌ او به‌ عضویت‌ فرهنگستان‌ برزیل‌، در حقیقت‌ نقض‌ نظ‌ر این‌ منتقدان‌ بود.
در ماه‌ سپتامبر سال‌ 2002، پائولو به‌ روسیه‌ سفر کرد و به‌ شدت‌ تحت‌تاثیر قرار گرفت‌. پنج‌ کتاب‌ او، همزمان‌ در فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ قرار داشت‌. شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌، کیمیاگر، کتاب‌ راهنمای‌ رزم‌آور نور، و کوه‌ پنجم‌. در مدت‌ دو هفته‌، بیش‌ از 250000 نسخه‌ از کتاب‌های‌ او در روسیه‌ به‌ فروش‌ رفت‌. مدیر کتابفروشی‌ ام‌.د.کا اعلام‌ کرد: «ما هرگز این‌ همه‌ آدم‌ راندیده‌ بودیم‌ که‌ برای‌ امضا گرفتن‌ از یک‌ نویسنده‌، جمع‌ شده‌ باشند. ما قبلا مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ برای‌ آقای‌ بوریس‌ یلتسین‌ و آقای‌ گورپاچف‌ و حتا آقای‌ پوتین‌ برگزار کرده‌ بودیم‌، اما با این‌ همه‌ استقبال‌ مواجه‌ نشده‌ بود. باورنکردنی‌ است‌.»
در اکتبر سال‌ 2002، پائولو جایزه‌ی‌ هنر پلانتاری‌  را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانکفورت‌ دریافت‌ کرد و بیل‌ کلینتون‌، پیام‌ تبریکی‌ برای‌ او فرستاد. پائولو همواره‌ از حمایت‌ بی‌دریغ‌ و گرم‌ ناشرانش‌ برخوردار بوده‌ است‌. اما موفقیت‌ او به‌ کتاب‌هایش‌ محدود نمی‌شود. او درزمینه‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ دیگر نیز موفق‌ بوده‌ است‌. کیمیاگر تاکنون‌ توسط‌ ده‌هاگروه‌ تاتر حرفه‌ای‌ در پنج‌ قاره‌ی‌ جهان‌، به‌ روی‌ صحنه‌ رفته‌ است‌ و سایر آثار وی‌ همچون‌ ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد، کنار رود پیدرا نشستم‌ و گریستم‌، و شیط‌ان‌ و دوشیزه‌ پریم‌ نیز تاکنون‌ بر صحنه‌ی‌ تاتر موفق‌ بوده‌اند.


پدیده‌ی‌ «پائولو کوئلیو» به‌ همین‌ جا ختم‌ نمی‌شود. وی‌ همواره‌ مورد توجه‌ مط‌بوعات‌ است‌ و از مصاحبه‌ دریغ‌ ندارد. همچنین‌، به‌ ط‌ور هفتگی‌، ستون‌هایی‌ در روزنامه‌های‌ سراسر جهان‌ می‌نویسد که‌ بخشی‌ از این‌ ستون‌ها، در کتاب‌ مکتوب‌ گرد آمده‌اند.
در ماه‌ مارس‌ 1998، اوشروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ هفتگی‌ در روزنامه‌ی‌ برزیلی‌ «اوگلوبو» کرد. موفقیت‌ این‌ مقالات‌ چنان‌ بود که‌ روزنامه‌های‌ کشورهای‌ دیگر نیز برای‌ انتشار آن‌هاعلاقه‌ نشان‌ دادند. تاکنون‌ مقالات‌ او در نشریات‌ «کوریر دلا سرا» (ایتالیا)، «تا نئا» (یونان‌)، «توهورن‌» (آلمان‌)، «آنا» (استونی‌)، «زویرکیادلو» (لهستان‌)، «ال‌ اونیورسو» (اکوادور)، «ال‌ ناسیونال‌» (ونزوئلا)، «ال‌ اسپکتادور» (کلمبیا)، «رفرما» (مکزیک‌))، «چاینا تایمز» (تایوان‌)، و «کامیاب‌ و جشن کتاب» (ایران‌)، منتشر شده‌ است‌.

یکی‌ از ترانه‌هایی‌ که‌ پائولو کوئلیو سروده‌ است‌:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌.
روزی‌، درخیابان‌، درشهر،
پیرمردی‌ را دیدم‌، نشسته‌ برزمین‌،
کاسه‌ی‌ گدایی‌ درپیش‌، ویولونی‌ در دست‌،
رهگذران‌ باز می‌ماندند تا بشنوند،
پیرمرد سکه‌هارا می‌پذیرفت‌، سپاس‌ می‌گفت‌،
و آهنگی‌ سرمی‌داد،
و داستانی‌ می‌سرود،
که‌ کمابیش‌ چنین‌ بود:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پیش‌ به‌ دنیا آمدم‌
و دراین‌ دنیا هیچ‌ چیز نیست‌
که‌ قبلا نشناخته‌ باشم‌.
 
« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »
در یکی از تلخ ترین لحظه های تصلیب دزدی می فهمد کسی که کنارش میمیرد پسر خداست.می گوید:مولا آنگاه که به ملکوت خود درآیی مرا به یاد آور.عیسی پاسخ میدهد:هرآنینه امروز با من در فردوس خواهی بود .و یک راهزن به نخستین قدیس کلیسای کاتولیک تبدیل شد.دیماس قدیس .هنوز نمیدانیم دیماس برای چه به مرگ محکوم شد.در کتاب مقدس چنان آمده که او به گناهانش اعتراف کرده و گفته به خاطر جنایاتی که انجام داده محکوم به مرگ شده است.فرض کنیم که چنین اعمال شریرانه ای انجام داده باشد که برای مصلوب کردنش کافی باشد؛با این وجود در واپسین دقائق زندگیش حرکتی حاصل از ایمان سعادتمندش می کند.هر گاه به هر دلیلی خود را از داشتن یک زندگی روحانی عاجز یابیم میتوانیم این مثال را به یاد آوریم.
 
منبع مطالب : کتاب رازهای ارد بزرگ و پائولو کوئلیو - گردآورنده : سیما زند
 
 
http://farm4.static.flickr.com/3182/2946883404_58872a424f.jpg





دوشنبه هفدهم فروردین 1388-18:55 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته

 

 

 

مشاهیر صاحب ریش





 



مشاهیر صاحب سبیل


 




 







مشاهیر بدون ریش و سبیل








مشاهیر با ریش و سبیل فانتزی






ماخذ : http://aznamatanahan.blogsky.com

 

 

 



پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387-1:2 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
آزادی از دیدگاه دکتر شهناز خاتمی






آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست. ارد بزرگ

بسیاری در کشورهای جهان سوم عادت کرده اند برای گرفتن حقوق اولیه خود التماس کنند .
اولین حق هر انسان داشتن آزادیست .
التماس های عوام برای داشتن اندکی آزادی این توهم را در بین دایه داران قدرت پدید می آورد که براستی آنان عین حق هستند و آنانند که با دادن اندکی آزادی به مردم ، در حق آنها حاتم بخشی می کنند ! حال آنکه آزادی پایه و اساس هر حاکمیتی است .
مردم با ایجاد و حفظ کیان یک کشور بدنبال بدست آوردن آزادی های انسانی خود هستند .
متاسفانه اغلب پس از گذشت زمان و تقسیم غنایم کم کم زیاده خواهی و عشیره گری شروع می شود که خود باعث می گردد آنهایی که دارای چنین روابطی نیستند در مدح و ثنای حاکمیتها چاپلوسیها بکنند که در نهایت ماحصل این جریان ایجاد خود بزرگ بینی است در نهادهای حاکمیتی !
و مردم که خود نوک منشور قدرت هستند به پایین پرتاب شده و اقلیتی مریض بر کل امور سایه می گسترانند
شما نمونه این جریان را در حکومتهای و جمهوریهای تازه استقلال یافته کاملا دیدید .
مجسمه های که پس از استقلال و آزادی از طلا ساخته شد و در مقابل مردم قرار گرفت .
انحصارات و بروکراسی اداری و سیاسی توسط طبقه حاکمه بوجود آمد و مردم محدود و محدوتر شدند و به همان نسبت حاکمیت آلوده تر گشت .
امروز برای یک تحصن و اعتراض عادی باید پلکانهای وزارتخانه ها را هزار بار بالا و پایین بروند تا بتوانند اولین حق خود را ، که آزادی بیان و گفتار است را به دست بیاورند .
ارد بزرگ روی سخنش به دایه داران قدرت است .
به آنها می گوید فراموش نکنید حاکمیت و آزادی ازآن مردم است .
و شما کارمندانی بیش نیستید . اشتباه نکنید و فکر هم نکنید مافوق ملتید ...






نمایی از سالن اپرای وین

 

سخنان بزرگان جهان

بخش نخست - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم - بخش پنجم

از دیدگاه بزرگان

رنج - زندگی - امید - عشق - آینده - زن - آزادی

سخنان حکیمانه

فردوسی - ارد بزرگ - بزرگمهر - جبران خلیل جبران - فریدریش نیچه

 

 

برای دسترسی به کل مطالب وبلاگ ، بر روی فهرست بالا کلیک کنید


 سخنان کوتاه بزرگان - 1
جملات زیبا - جملات زیبای بزرگان - سخن بزرگان - جملات زیبای حکیمانه - سخنان برگزیده حکیم فردوسی - سخنان برگزیده - برگزیده ایی از سخنان ارد بزرگ - ماکسیم کورگی - متن کامل کتاب پندار متفکرین

سخنان کوتاه بزرگان - 2
جملات حکیمانه برای موفقیت - سخنان زیبای بزرگمهر - سخنانی از رومن رولان - جملات زیبای موريس مترلينگ

 
سخنان کوتاه بزرگان - 3
سخنان پند آموز کنفوسیوس - سخنان پند آموز وین دایر - سخنان پند آموز نیچه - سخنان پند آموز بزرگمهر - سخنان پند آموز ارد بزرگ - سخنان حکیمانه فردریش نیچه - جمله های حکیمانه تاگور - سخنان کوتاه و تصویر بزرگان

 
سخنان کوتاه بزرگان - 4
سخنان مشاهیر - سخنان زیبای دانته - گفته های جبران خلیل جبران

 
سخنان کوتاه بزرگان - 5
سخنان حکیمانه ارد بزرگ - جملات کوتاه حکیمانه - سخنان گوهربار بزرگان

 
سخنان کوتاه بزرگان - 6
پراکنده

نظریات و ایده های بزرگان

عکس های چهره های ماندگار

گفتگو با بزرگان

زندگی نامه مشاهیر

خبرهایی در مورد مشاهیر

استانهای مختلف ایران

آثار باستانی ایران

رویدادها - بخش نخست
اخبار و حوادث ایران و جهان - سیاسی - اجتماعی - فرهنگی و ورزشی

رویدادها - بخش دوم

رویدادها - بخش سوم

زندگینامه ها
اکبر هاشمي رفسنجاني / حسين موسويان / محمدعلي جعفري / محمدرضا مهدوي کني / علي لاريجاني / سعيد جليلي / سيدحسن خميني / احمد بورقاني / آيت الله توسلي / عليرضا علي احمدي / اسفنديار رحيم مشايي / محمدرضا نعمت زاده / فيدل کاسترو / بی نظیر بوتو / عبدالله جاسبي / علي کفاشيان / علي دايي / عزت الله ضرغامي / اکبر رادي / داريوش مهرجويي / حميد فرخ نژاد / غلامحسين ابراهيمي ديناني / حميد سمندريان / حسين عليزاده / محمدرضا شجريان / محسن نامجو / ژازه طباطبايي / مارکو گريگوريان / جي کي رولينگ / قيصر امين پور / محمدرضا شفيعي کدکني / حسين مرتضاييان آبکنار / نيکول فريدني / محمدصالح علا / رضا رشيدپور / محمود عباديان / �يونگ� / فارابي

رویدادها - بخش چهارم

رویدادها - بخش پنجم

رویدادها - بخش ششم

رویدادها - بخش هفتم

رویدادها - بخش هشتم

رویدادها - بخش نهم

رویدادها - بخش دهم

موسیقی و آهنگ های روز

سینما و تاتر

هنرهای تجسمی
گرافیک ،کاریکاتور ، نقاشی ، مجسمه سازی و خطاطی

عکس

اخبار و رویدادهای ورزشی

رکودهای ورزشی

کانون های هواداران
تیم های فوتبال

کانون هواداران
تیم های ورزشی بجز فوتبال

معما و تست روانشناسی

هوافضا
هواپيماها ، بالونها ، کایت ها و بالگرد ها

سرودها و اشعار
مهدی اخوان ثالث - منوچهر آتشی - سهراب سپهری - نادر نادرپور - خسرو گلسرخی - حمید مصدق - قیصر امین پور - نیما یوشیج - هوشنگ ابتهاج

ادبیات داستانی
داستانهای کوتاه ، رمان و زندگینامه و مصاحبه های نویسندگان

از هر دری سخنی - بخش نخست

از هر دری سخنی - بخش دوم

از هر دری سخنی - بخش چهارم

از هر دری سخنی - بخش پنجم

از هر دری سخنی - بخش ششم

از هر دری سخنی - بخش هفتم

از هر دری سخنی - بخش هشتم

از هر دری سخنی - بخش نهم

از هر دری سخنی - بخش دهم
1000 لینک از نوشته های کاربران تالار

تالارهای گفتگوی انجمن دانش پژوهان ایران Forum Index

 View posts since last visit

View unanswered posts






دوشنبه دهم تیر 1387-19:13 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
نوشته های زیبای کیمیا درفشی





 

me

نوشته های زیبای کیمیا درفشی را می توانید در لینکهای زیر ببینید


 

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view

view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view  -  view



 

عشق در نگاه بزرگان

 

تمام  مطالب موجود در این تارنگار در لینکهای زیر موجود است

 برای باز شدن مطالب هر بخش بر روی آنها کلیک کنید 


سخن بزرگان و حکیمان صفحه نخست 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه سوم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهارم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه پنجم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه ششم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هفتم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هشتم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه نهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه یازدهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوازدهم 

سخن بزرگان و حکیمان صفحه سیزدهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهاردهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه پانزدهم

 

سخن بزرگان بهمراه عکس های بسیار زیبا

تصویر و سخن بزرگان



سخنانی از فردوسی بزرگ

سخنانی از  فردریش نیچه 

سخنانی از  اُرد بزرگ 

سخنانی از  جبران خلیل جبران

سخنانی از  بزرگ مهر 

سخنانی از  آنتونی رابینز

سخنانی از ناپلئون بناپارت 

سخنانی از علی ابن ابیطالب 

سخنان باربارا دی آنجلیس در مورد عشق و زندگی زناشویی 

سخنانی از محمد صالح ابوسعیدی در باب تربیت فرزند 

سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی

 سخنانی از سراینده توانا فرزانه شیدا  

عشق در نگاه بزرگان

زندگی در نگاه بزرگان

امید در نگاه بزرگان 

 

برای دیدن زندگینامه و بیوگرافی شخصیت های بزرگ جهان بر روی لینک زیر کلیک کنید

مشاهیر

چهره های ماندگار


زن در سخن بزرگان

 

 

 
   

سخنان برگزیده ارد بزرگ - گردآوری و تدوین امیر همدانی


 

سلحشور و جنگاور در کلام ارد بزرگ

زیباترین سخنان حکیمانه از روزنامه بین المللی اعتدال  

 مجموعه سخنان ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، فريدريش نيچه و بزرگمهر





 






شانس و فرصت از دیدگاه دکتر شهناز خاتمی


یك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند . فرانسيس بيكن

در همان اولین روزهای جوانی فرق آدمها کاملا روشن دیده می شود . آدمهای بارز و موفق رو به سوی آینده دارند و پیشرفت .
آنها منتظر فراهم شدن اوضا نمی شوند در هر لحظه فکری نو و مسیری جدید را جستجو می کنند تا بتوانند به ایده و نظر خویش دست یابند . آنان پیوسته در تلاشند و گویی ندای درونی آنها را به پیش می راند .
به قول اندرو متیوس : شانس هرگز کافی نیست .

از طرف دیگر آدمهای عادی همواره نق می زنند و شرایط را مناسب برای شروع فعالیت خود نمی دانند و در نهایت پتانسیل و انگیزه خود را نیز از دست داده و در پیچ و تاب زندگی ایده هایشان را فراموش می سازند.
ارد بزرگ جمله مشهوری در این زمینه دارد که : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .
پس شانس و فرصت ناگهانی نیست ! ابزار می خواهد تا به آن ابزار دست نیابیم اصل شانس هم اتفاق نمی افتد . بدین منظور باید تمام فکر و اندیشه مان را معطوف به خواست و هدف خویش بنماییم .




یک کافه در وین





دوشنبه دهم تیر 1387-19:12 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته
جنگاور و سلحشور از دیدگاه ارد بزرگ




جنگاور و سلحشور از دیدگاه ارد بزرگ

 

جنگاور و سلحشور کیست؟

منظور از این واژه های چیست؟
فکر می کنم بهترین تعبیری که تا کنون از این واژه ها شده است سخنان و آموزه های (( ارد بزرگ )) است .
او از درون و بطن جنگاور و سلحشور زایشی دوباره را نوید می دهد که می آید برای درمان دردها و نقصها...
شاید در ابتدا تصور شود جنگاور حاصل رستاخیز و انقلاب باشد اما در بطن آن آرامش و التیام متجلی است
با هم قسمتی از تعبیرهای ایشان را در این ارتباط مرور می کنیم :

جنگاور دارای ریشه و بنی پاک است .
جنگاور تنها یک راه می شناسد و آن راه بی پیچ و خم به سوی هدف کشیده شده است .
جنگاور به هیچ چیز جز هدف نمی اندیشد .
جنگاور بدنبال خواب و آسایش نیست ، هدف ! چشم و اندیشه او را پر کرده است .
جنگاور پیش از آنکه در راه پای نهد اندیشه اش بسیار بزرگ و فربه گشته و آنگاه که اینگونه شد همواره شمشیرش در دست است نه در نیام .
جنگاور به پشت سر و دو سوی راه نمی نگرد و درنگ هم نمی کند .
جنگاور ، از روزی سلحشور است که به شناخت رسیده و هدف را یافته باشد در این روز دیگر برای رسیدن به هدف از همه چیز خود خواهد گذشت .
جنگاور را هیچ چیز نمی تواند فریب دهد چون او تنها به برج انتهای راه چشم دوخته و هر که در میانه او و هدفش باشد را خواه ناخواه از پای در خواهد آورد .
جنگاور چون هدف را می شناسد به نگهبانان و دزدان بین راه یک دم هم میدان نمی دهد .
جنگاور در همه حال بسوی هدف پیش می رود ، چه در خواب و چه در بیداری ، فکر هدف ! یک آن از اندیشه اش دور نمی شود .
جنگاور هیچ کس را زخمی نمی کند ضربات او باید سریع ، پیاپی و کشنده باشد او نباید مار زخمی در بین راه برجای گذارد چون پشت سر او نگهبانی نیست
جنگاور را ، نه دُر شاهوار گول می زند و نه آدمی زیبا که با کرشمه او را به سوی آغوش خویش فرا می خواند .
جنگاور جز جان خویش ، چیزی برای از دست دادن ندارد آن را هم پیشتر فراموش کرده است .
جنگاور نه در پی رویاست ، هر چه می کند به هدف گره خورده است .
جنگاور جوانی خویش را برای بدست آوردن هدف از دست خواهد داد این یک فرایند بی بازگشت است .
جنگاور یکتاست ، شاید برای دگرگونی تاریخ همین یک تن کفایت کند .
جنگاور ژاله ای چکیده از درد است و برای درمان می آید .
جنگاور رجز خوانی نمی داند ... او هدف را می شناسد همین .
جنگاور ، شمشیرش هیچ گاه دیده نمی شود شمشیر او نه دیدنی است و نه رویایی...شمشیر او با برج و باروهای شهر پیش رو هماهنگ است .
جنگاور آغاز زندگی این جهانی اش را با آخرین چکاچاک شمشیرش جشن می گیرد .
جنگاور چون از خود گذشته است این فراخی را یافته که بی نهایت بدست آورد .
جنگاور نه تند می دود و نه آهسته ، گامهایی استوار او پیشاپیش زمان رسیدن به هدف را می دانند ، هر گام در پس خود اندیشه و هدفی را دنبال می کند .
جنگاور ، آنکه از جاده می گریزد را دنبال نمی کند و آنکه بیرون از جاده رجز می خواند را نمی بیند نگاه او تنها به برج پیش روست .
جنگاور هنگامی که از دیوارهای شهر گذشت به هیچ سوراخی سرک نمی کشد او تنها به سوی بلند ترین ساختمان می رود و خود را به بلند ترین جای آن خواهد رساند او باید زایش خویش را از آنجا آغاز کند .
جنگاور آخرین ضربه شمشیرش در بلند ترین جای شهر دور ، زایشی نو را نوید خواهد داد.

این بیست و پنج درس (( ارد بزرگ )) می تواند برای هر انسان متکی به نفسی یک راهکار مناسب باشد برای طی مسیر....
باید دید چه مقبول خواهد افتاد و رهگشا...


پرویز عبادی
کارشناس علوم اجتماعی
http://seewww.blogfa.com/post-82.aspx




خلاصه زندگینامه و بیوگرافی بزرگان

فردوسي

كورش

نادر شاه افشار

عمر خیام

میرزاتقی‌خان امیرکبیر

ارد بزرگ

عطار نیشابوری

دیاکو

سيمين دانشور

الکساندر فلمینگ

نظامي گنجوي

مهدی اخوان ثالث

محمد زکریای رازی

اقبال لاهوری

بديع الزمان فروزانفر

فريدون مشيري

شهریار

غلامحسین یوسفی

ارشمیدس

مهرداد اوستا

اقلیدس

ویلیام شکسپیر

جنيفر لوپز

غلامحسين مصاحب

آلبرت انيشتين

محمد رضا شجريان

فردریک تیلور

خـواجه نصیر الدیـن توسى

استيون هاوكينگ

كسايي مروزي

 كمال‌الدين مسعود كمال خجندي

 احمد کسروی

 ایرج افشار

عباس اقبال آشتیانی

 پور سینا ( ابو علی سینا )

جالینوس

نیکلاس کپرنیک

آندریاس وسالیوس

 گالیلئو گالیله

 رنه دکارت

 بلز پاسکال

رابرت بویل

کریستان هویگنس

رابرت هوک

 احمد محمود (اعطا)

حسین علیزاده

 ابوريحان محمد بن احمد خوارزمی

 ابوالحسن احمد بن ابراهيم اقليدسي

 ابوالحسن بيهقي

مایکل فارادی

 جیمز ماکسول

ولتا

سورنا

 یوهان ولفگانگ فن گوته

رابرت دنیرو

چارلي چاپلين

آلفردو پاچينو

اورسن ولز

ایرج میرزا

هلن کلر

مارك تواين

سقراط

مونتسكيو

عبدالحسين زرين كوب

 ابو مسلم خراساني

سهراب سپهری

امام محمد غزالی

رودکی

 آرش

آنتونيو ويوالدي

عیسی و عبدالله امیدوار

باخ

محمدعبدالسلام‌

گرگور مندل

هنري فورد

علی اکبر دهخدا

محمد معين

کمال الملک

ابوالحسن صبا

صوراسرافيل

گل گلاب

باقر خان؛ سالار ملي

ستارخان؛ سردار ملي

احمد بهمنيار

آشیل کلود دبوسی

پرل سید نستریکر باک

جک لندن

خورخه لوئیس بورخس

دانته آلیگیری

آندره ژید

محـمود حسابی

تختی

بيهقي

ابومنصور محمد بن احمد دقيقي

ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي

 ملاصدرا

نيما يوشیج

شيخ بهائي

هـوشنگ ابـتهـاج

محمد حسن رهي معيري

ابوسعيد ابوالخير

بزرگ علوي

روح الله خالقي

غـلامحسين درويش

محـمد تـقي بـهـار - ملک الشعـرا

جـلال آل احـمد

 احمد پارسا

عمادالدين حسنی برقعی

مرتضي محجوبي

 ابوالقاسم لاهوتي

عبدالحسين زرين كوب

رونالدينيو

ابونصر فارابی

کیومرث صابری فومني (گل‌آقا)

عباس آريانپور

عبدالله ابن مقفع

يوهان سباستيان باخ

ابرو گوندش

سیاوش قمیشی

نيكولاس كوپرنيك

 احمد آرام

شکیرا ایزابل مبارک ریپل

سعيد نفيسي

ملک شاه سلجوقی

ولفگانگ آمادئوس موتزارت

عباس میرزا

ناصرخسرو قباديانى








دوشنبه دهم تیر 1387-19:12 |   | محدثه محمدیان | گروه  |لینک به نوشته