
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
شهریور 1387
تیر 1387
لینک ها
گشتی در تاریخ ایران زمین
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
این دلی که قدر اونو نمی خواد کسی بدونه
فکر می کردم با محبت میشه مال من بشی تو
از منو چشمای زیبام بکشی تو نقاشی تو
نداره مفهوم خاصی حرفای تکراری من
نمی خوام باشم به یادت روحمی جدا شو ازتن
معنی دوست داشتنم رو نمی تونی که بفهمی
تو از این قلب شکسته بعد از این نداری سهمی
واسه آدمک سنگی گل یاس چه معنی داره
گل سرخ و عشق و مستی یه شعاره ! یه شعار ه !
تویی که از احساس پاک دم زدی تو صدتا آواز
پیچک معصوم ساده چطوری کنه واست ناز
وقتی که بی هیچ بهونه اونو از خودت می رونی
هر خطایی هم که کردی می ذاری پای جوونی
برای چهار کلام حرف تو می گی که وقت نداری
شرمندم مزاحمم باز عشقم شد کار اداری
نه جناب این جوری مارو نمی خواد سر بدوونی
برو خوش باش تو غریبه قدرمو نه نمی دونی
فاطمه ماه پیش
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:33 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

من خوبم و تو بهتری نمی خوامت باید بری
من نبودم واسه ی تو حوری و نه حتی پری
من خوبم و تو بهتری نیستم کسی که دوست داری
بین من و تو فاصله است باهم نداریم ما کاری
فکر می کردم عاشقمی اشتباهم رو می دونم
مزاحم کارتونم مشکل اینه که دیوونم
من خوبم و تو بهتری از همه آدما سری
من کمم و تو بیشتری می خوام که از پیشم بری
برو بابا تو بی خیال وصله ی نا جورم واست
اسممو به زبون نیار که کم نشه یه دف ازت
برو بابا تو بی خیال روباه مکار و کلک
دیگه نمی خوام بکنم به پاکی عاشقی شک
رفاقت میون ما یه اشتباه محض بوده
داره می سوزه عشقمون آسمونم پر از دوده
می خوای بگی عاشقمی باشه قبول دوسم داری
اصلا گیرم که شبهارو تا صبح واسم تو بیداری
خب تو بگو چی کار کنم ؟ بگم آره تو همونی
شاهزاده ی قصه ها می / می خوام که باهام بمونی
ولی حالا وقت نداری / بعداْ می یای ؟! امیدوارم
خرجی برا من نداره فکر کن هنوز دوست دارم
فاطمه امروز
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:31 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

تازه می فهمم بودنت چقدر برام عزیزه
می خوام بگم مهم نیست اشکام ولی می ریزه
تازه می فهم اگه تو بمونی پیشم عالیه
اگه نباشی قلب من از آبی عشق خالیه
تازه می فهمم سرنوشت انگاری خیلی بد نبود
دیدی که عاشق شدیم ما نه خیلی دیر نه خیلی زود
بسه دیگه نقابتو بذار کنار ای مهربون
وقتی باهام حرف می زنی نکن منو تو نیمه جون
چرا تو اون جوری بودی مغرور و سرد بی حوصله
طفلکی این دلم داره هی می کنه ازت گله
می خوای برم ؟ بگو کجا یه جا که تو یادم بری
این دیگه گفتن نمی خواد خوب می دونم دوسم داری
یه چند باری داد کشیدم گفتم بهت خیلی بدی
حرف دلم که اون نبود / هر چی که بودش حدس زدی
نشنیدی که پشت سرت چه حرفایی بهم زدند
فقط می خوام بهت بگم تو خوبی و اونا بدند
بی خیال تو نمی شم نه که نخوام / نمی تونم
می پرسی من شناختمت ؟ فکر می کنم مهربونم
فاطمه
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:30 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

سرعت نشر اینترنتی و استقبال عمومی از آن فوق العاده زیاد شده است اگر در سالهای گذشته پر طرفدارترین سایت های اینترنتی سایت های ارایه دهنده موزیک و نرم افزار بوده اند امروز باید به صراحت گفت سایتهای ارایه دهنده کتاب گوی سبقت را از آن ها ربوده اند . این نشان می دهد نسل جویای آموختن و فراگیریست یک بخش جدید هم به دایره نشر اینترنتی افزوده شده است و آن فرمت های جدید کتاب است که برای موبایل آماده می شوند در واقع هم پایه رشد تکنولوژی ، طریقه آموزش همگانی نیز تغییر می کند به خاطر داریم تا همین چندی پیش اغلب روزنامه های ما مانند ناشران و هفته نامه ها و مجلات امروز ما دارای سایتی اختصاصی نبودند اما امروز می بینیم سایتهای آنها هوداران بسیار یافته اند که البته این خود هنوز هم جای کار بسیار دارد . می دانیم که بزرگترین روزنامه های جهان میلیونها نویسنده دارند یعنی مخاطبین آن ها در نگارش مقالات و مطالب نقش دارند که این در بعضی از روزنامه ها تا 60 درصد کل مطالب را تشکیل می دهد . البته روزنامه های ما از این بابت همچنان در گیر گروههای پنهان هیئت تحریریه خود هستند و به همان نسبت مطالبشان دارای تنوع و زیبای خاصی نیست گویا مدیران مسئول و سردبیران ما هنوز این شهامت را ندارند که با کسانی کار کنند که به شکل مجازی مطالب را در اختیارشان می گذارند . نویسندگان امروز ایران هم با یک پارادوکس مواجه هستند پرادکسی بین انتخاب نشر کلاسیک و نشر اینترنتی . برای نویسندگانی که به دنبال درآمد خاصی نیستند نشر اینترنتی بسیار جذابتر و سهل و الوصول تر است و نیاز به گذشتن از گذرگاه های صعب العبور نیست دیگر کمبود کاغذ و اداهای بعضی از ناشرین ن و صفحه بندی گرافیست و هزار دردسر دیگر نیست به راحتی می توان در ظرف چند ثانیه با مخاطب کتاب خود ارتباط برقرار نمود و نتیجه عمل را نیز دید . بسیاری از ناشران جوان ما امروز از اینترنت به عنوان ویترین کتابهای خود استفاده می کنند و آنهایی که کمی جامعه شناسی و روانشناسی می دانند مختصر و یا گزیده ایی از مطالب و یا زندگینامه نویسنده کتاب خویش را در کنار و گوشه سایت خود می گذارند تا بدین شکل مخاطب خویش را برای خرید کتابها ترغیب کنند . می دانیم سال گذشته پر فروش ترین کتاب ایران حاوی جملات برگزیده بود در جامعه امروزی ایران استقبال از جملات و سخنان قصار بسیار زیاد شده است میلیونها کاربر در صدها هزار صفحه اینترنتی بدنبال خواندن این جملات هستند . می دانید که وب سایت تخصصی من رتبه نخست گوگل در هنگام سرچ دانلود کتاب و رتبه دوم سرچ کلمه کتاب را داراست در این مدت سعی کرده ام برآورد آماری از استقبال عمومی نسبت به کتاب ها بدست آورم . این داده ها شاید برای آنهایی که بدنبال تالیف و چاپ کتاب هستند می تواند مفید واقع شود . بطور مثال سه هفته پیش کتاب آرمان نامه ، که مجموعه ایی است از اندیشه های متفکر و مصلح برجسته کشورمان ارد بزرگ ، توسط آقای امیر همدانی در روزهای پایانی دی ماه (1387) کار تالیف ش به پایان رسیده و در سایتشان گذاشتند من هم آن را با چند لینک ساده در سایتم قرار دادم امروز در کمتر از سه هفته می بینم بیش از هفت هزار دانلود مستقیم داشته و سایت هایی که اختصاصا مطالب آن را در مجموعه های خود قرار داده اند بیش از 30 هزار بازدید داشته اند که فقط در یک مورد آن که وب سایت خانم مهرناز کریمی است 15 هزار بازدید را ما شاهدیم حتی اگر یک سوم بازدیدهای مستقیم را در نظر بگیریم یعنی ده هزار مطالعه مستقیم را بهمراه 7 هزار دانلود غیر مستقیم کتاب ، می بینیم این کتاب در کمتر از سه هفته 17 هزار بار توسط ایرانیان مورد استفاده قرار گرفته است . در طی سال های اخیر من سراغ ندارم هیچ کتابی در این مدت اندک به چنین رکوردی دست یافته باشد یعنی فاصله پایان نگارش و رسیدن به مخاطب در ظرف کمتر از 21 روز و آن هم هفده هزار مخاطب نشانه تحولی اساسی در انتشار کتاب است . کتاب هایی دیگری که استقبال بسیار از آنها شده است کتابهایست که حاوی داستان های کوتاه هستند و پس از آن کتابهایی که بخش هایی از شاهنامه و یا در مورد شاهنامه می باشند . کتابهای دیکشنری فارسی به انگلیسی هم فوق العاده هوادار دارد در بین آدمهای مشهور هم کتابهای جلال آل احمد ، خواجه عبدالله انصاری ، نادر ابراهیمی ، قیصر امین پور با استقبال زیادی مواجه شده است . دیگر مواردی که مورد خواست عمومی است کتابهایی است که اینترنت را به زبانی ساده آموزش می دهند . رشد و سرعت آی تی سبب شده است که اشتیاق خاصی در این بخش حس شود . باید به بزرگترین مشکل حال حاضر مباحث اینترنتی اشاره کنم و آن نداشتن امکان خرید و فروش اینترنتی به شکل آنلاین است اکنون کشورهایی نظیر هند چندین برابر درآمد ما از نفت ، از طریق تجارت الکترونیک کسب درآمد می کنند و متاسفانه ما در این راه با موانع بسیار بزرگ و جدی مواجه هستیم . به نظر من با برطرف شدن این مشکلات تغییر بسیار بزرگی در امر مبادلات رخ میدهد در کوتاه مدت بزرگترین مشکل ناشران را که همان سیستم توزیع و پخش کتاب است و در این راه گاهی تا 50 درصد قیمت پشت جلد را نیز نصیب خود می کنند را برطرف می سازد . فکر می کنم اینترنت کاری را که دولت ها طبق قوانین اساسی خود موظف به انجام آن هستند و نتوانستند انجام دهند یعنی آموزش رایگان همگانی را در حال انجام دادن است و درصد تاثیر گذاریش هر روز بیشتر هم می شود . در هیچ کجای تاریخ شما شاهد این نبوده اید که دانش آموزان از آموزگاران خود نسبت به خیلی از مسائل بیناتر باشند و امروز دانش آموزان ما به آموزگاران خود اینترنت و عرصه های آن را آموزش می دهند . نکته بسیار مهمی که در حال رخ دادن است و ندیدم کسی به آن اشاره کند آنست که با توسعه نشر اینترنتی مصرف کاغذ به شدت در حال کاهش است روزنامه ، کتاب ، دفتر و حتی مداد و لوازم التحریر مانند خط کش نقاله ، گونیا و مدادهای رنگی ، پاستل ، گواش و حتی قلم نی کم کم آنقدر استفاده از آنها محدود می شود که شاید هزاران هزار کارخانه ی تولید آنها بسته و به شغل دیگری روی آورند . این اندوهناک و غم انگیز نیست دنیای جدید حتی یک سی دی ساده را هم تحمل نکرد و امروز می شنویم کارخانجات تولید سی دی به خاطر تکثیر و ازدیاد کارت های حافظه کوچک در حال ورشکستگی هستند. فکر می کنم مدیران فرهنگی باید دیدگاه خویش را تغییر دهند و بیش از آن که به فکر نمایشگاه سالانه کتاب باشند باید مشکل خرید و فروش اینترنتی را حل کنند که اگر این اتفاق رخ دهد ناشرین ما به جای چند روز تحمل هزار مشقت در یک مکان محدود به اسم نمایشگاه کتاب ! ، در یک سایت مجازی نمایشگاهی جهانی خواهند داشت و طرف حساب آنها هم تنها مشتری و اداره پست خواهد بود اداره ایی که اگر دولتی نبود تا کنون بارها ورشکست شده بود . این تحرک و پویایی مثبت شغل های کاذب و خدماتی بسیاری را از بین می برد و آن نیروها را به بخشهای تولیدی و ارزشمندتری هدایت می کند . آرزو کردی


دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:28 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

تازه مرده بود داشتند می بردندش بهشت ولی یه کم استرس داشت چون تا اون
جایی که اون می دونست با نامه ی اعمالی که داشت باید راهی جهنم می شد
شاید پرونده ها قاطی شده بودند یا پارتی بازی شده بود (شایدم یه شیطون فایل
های الهی رو هک کرده بود)یا عف الهی خورده بود کی می دونست ؟در راه به سوی
بهشت و حوری و پری هاش داشت همراه فرشته ها به زن هاش تو اون دنیا
( یعنی دنیای زنده ها یعنی این دنیا) فکر می کرد اونا هم همچین کمی از این حوری
و پری ها نداشتند فقط اسماشون فرق می کرد یکی اقدسی بود یکی ماندانا کلاس
کاریشون خیلی باهم فرق داشت ولی خصوصیت مشترکشون این بود که هر
دوتاشون تو دل برو بودند البته با دل بزرگی که اصغر آقا داشت بیشتر از اینا رو هم
توش می شد جا ولی امان از وسع مالی کم خوبی بهشت اینکه حوری و پری هاش خرج رو دست آدم نمی ذارند فقط بهت حال می دند ولی ازت مال نمی گیرند .
از یکی از فرشته ها پرسید : خیلی دیگه راه مونده ؟
فرشته : چیه عجله داری داداش !!!
اصغری داشت شاخ در می آورد این چه طرز حرف زدن فرشته است ؟
انگار اومده بود توی بهشت لوتی ها
اصغری : نه خواهر ببخشید فرشته خانم بگم آبجی فرشته بهتره
فقط فکر می کنم اشتب ما رو می برید به گمونم جهنم بریم درست تر باشه
فرشته یه نگاه چپ کرد و چیزی نگفت .
اصغر باخودش فکر کرد : اگه اقدسی بود همین طوری نگاه می کرد ولی به جای سکوت چادرش رو محکم
می پیچید دور کمرش و فریاد می کشید هر جا من می رم جنابعالی هم می یای فهمیدی ؟
ولی اگه ماندانا بود آخ قربون کلاس کاریش برم طفلک دم نمی زد و ظریفانه می گفت اگه ناراحتیم
بریم یه جای دیگه اصغر آقا
اصغری : مردیم از دست اقدسی راحت شدیم ولی ماندانا حیف بود
ادامه دارد ....
فاطمه این هفته
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:26 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

تمام آنچه از من به میراث جای خواهد ماند
تکه کاغذی ایست که رویش جنبش بی وقفه ی قلم واژه به واژه
سعی در ثبت مفاهیمی دارد که آنقدر واضح و نمایانند که برای فهمیدنشان باید
کمی خود را به حماقت زد
تمام آنچه از من جای خواهد ماند نه جواهریست که در گنجینه توان آن را مخفی نمود
نه قصری که گذر زمان آن را به خرابه ای متروکه تبدیل کند .
و نه قالیچه ای که تار و پودش را توان با تیغی از هم گسست
تنها برگه ای به یادگار خواهم گذاشت که لرزش دستانم بر آن خبر از درون بی تابم دارد
آنچه از من به یادگار خواهد ماند
خودم هستم و خودم
که هر کس بخواندم اندیشه اش را تسخیر و در روحش حلول می کنم
تا جاودانگی ام را فریاد کشم
فاطمه دیروز
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:24 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
اوا براون دختر نجیب و زیبای بود که در روز 6 فوریه سال 1912 در شهر شلوغ مونیخ متولد شد او عاشق آلمان و حزب نازی بود این باعث شده بود که هنگامی که هیتلر رهبر حزب می آمد به عکاسخانه ایی که او در آن کار می کرد بیاید همه تلاش خود را می نمود تا بهترین و زیباترین عکس ممکن را از او بگیرد او می خواست در خطوط چهره آدلف هیتلر قدرت آلمان و عشق به سرزمین مظلومش که پس از جنگ جهانی اول دچار بحران و هزار مصیبت دیگر بود و مجبور بود طبق عهد نامه ورسای خراج به انگلیس و فرانسه بپردازد را نشان دهد او در هیتلر این توان را می دید که او می تواند کشورش را نجات بخشد . با این که هیتلر هنوز شناسنامه آلمانی نداشت او شیفته این مرد اتریشی شده بود .
در سال 1932 هیتلر شناسنامه آلمانی گرفت و به تابعیت آلمان درآمد آلمانی که به خاطر آن پانزده سال قبل در جنگ جهانی اول در جنگ اول جهانی در جبهه فرانسه به مدت یک سال کور و زخمی شد .
همان سال هیتلر هنگامی که اوا براون فقط 20 سال داشت از او خواست که با هم زندگی کنند. این در حالی بود که هیتلر در آن زمان 43 سال داشت .
اوا با وجود مخالفت پدرش فریدریش براون پیشنهاد آدولف هیتلر را عاشقانه پذیرفت و از آن پس تا آخرین لحظه عمر در کنار او زندگی کرد.
یک سال بعد در ژانویه 1933 هیتلر پس از پیروزی در انتخابات به صدر اعظمی رسید و کابینه خود را با همکاری حزب دست راستی آلمان تشکیل داد. پس از اندکی با مرگ هیندنبورگ رئیس جمهور آلمان شد .
گرمای عشق اوا براون قلب زخمی هیتلر از عشق ناکام گذشته ژلی روبال ، گرمایی دوباره بخشید او تواناست دوباره استواری و اقتدار سیاسی و مبارزاتی خویش را بدست بیاورد .
هیتلر پس از به قدرت رسیدن هرگز اوا براون رادر امور دولتی و سیاست دخالت نمی داد و به ندرت در مراسم او را به همراه خود میبرد و عملا اوا در سایه هیتلر زندگی می کرد.
اوا براون اغلب به اسکی و یا دوختن لباس برای عشقش می پرداخت و پناه آخر آدلف بود . این مسیر را تا آخرین لحظه عمر ادامه داد .

در هنگامی که سقوط برلین نزدیک شده بود، هیتلر مایل نبود اوا براون را به همراه خود به پناهگاه زیر زمینی ببرد، اما اوا اصرار کرد که می خواهد در کنار او بمیرد.
اوا 13 سال همسر غیر رسمی هیتلر بود .هیتلر در روز 29 آوریل سال 1945 در مراسمی ساده که در پناهگاه زیر زمینی و با حضور تعداد اندکی از جمله جوزف گوبلز ، وزیر تبلیغات آلمان نازی و همسرش برگزارشد ، به طور رسمی با اوا براون ازدواج کرد و روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد آنان را در کنار هم آتش زدند تا به دست سربازان شوروی نیفتند. با وجود این ، سربازان شوروی بقایای اجساد نیمه سوخته آنها را به دست آوردند.
در روز 30 آوریل سال 1945 که پناهگاه هیتلر در شهر برلین از نزدیک زیر آتش ارتش سرخ بود، هیتلر با تپانچه خود خودکشی کرد و اوا در همان لحظه با خوردن سیانور روح عشقش را یک لحظه هم تنها نگذاشت گوبلز وزیر فرهنگ رژیم نازی طبق وصیت هیتلر پس از مردن آن دو ، اجساد آنها را در گودالی که از پرتاب بمب های متفقین پدید آمده بود آنها را با بنزین سوزاند و سپس خود همسر و فرزندانش به شکل دسته جمعی خودکشی کردند .
اوا براون هنگام مرگ فقط 33 سال داشت او فقط مدت 24 ساعت همسر رسمی عشقش بود.
نام اوا براون زنی که تنها 24 ساعت همسر قانونی آدولف هیتلر بود در کنار نام او در تاریخ ثبت شد . اوا براون دختری که همه وجودش برای تعالی آلمان در تب و تاب بود در تمام سالهایی که هزاران جنایت و انگ انگلیس و اسرائیل و آمریکا به هیتلر چسباندن نامش پاک ماند . چون قلب او سپید و پاک بود به قول متفکر فاخر حال حاضر کشورمان ارد بزرگ : ستایشگران میهن مردان و زنان آزاده اند . اوا براون ستایشگر کشورش بود و در این راه تا آخر راه را پیمود و برای همین امروز محبوب صدها میلیون آدم میهن میهن پرست در سرتاسر جهان است .
چند نکته دیگر از زندگی اوا براون :
نام کامل او " اوا آنا پائولا براون " است .
اوا به درس خواندن علاقه ای نداشت چون کتابهای تحصیلی شان را سراسر توهین به تاریخ کشورش می دید ( کتابهای درسی مردم آلمان توسط کشورهای پیروز جنگ جهانی اول نوشته شده بود ) و نهایتا در سال ۱۹۲۹ مدرسه را ترک کرد. پدرش به این مساله واکنش شدیدی نشان می دهد و در خانه مقررات به مراتب دست و پاگیرتری را به اجرا می گذارد.
تنگنای مالی باعث شد اوا براون در یکی از عکاسخانه های مشهور به نام هوفمن مشغول به کار گردد و در این عکاسخانه اوا برای اولین بار با آدولف ملاقات می کند.
پدرش معلم و مادرش خانه دار بود. پدرش فردریش فریتز براون و مادرش فرانزیسکا فانی کرانبرگر از خانواده های محترم ساکن منطقه باواریا بودند .
اوا براون دو خواهر دیگر بنامهای ایلزه و مارگارت داشت و فرزند دوم به حساب می آمد .
پدر اوا همیشه در آرزوی داشتن یک پسر بود و قبل از تولد او نام پسرش را رودلف انتخاب کرده بود .زندگی پنج نفره آنها بسختی اداره می شد اما پس از مدتی با ارثیه ای که از طرف یکی از اقوام به آنها تعلق گرفت صاحب زندگی نسبتا مرفهی شدند .





دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:23 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

چند قدم مانده تا در بهشت یه فرشته از راه رسید و فریاد کنان گفت حکم عوض شده
اون باید بره جهنم . ولی فرشته ی بهشتی قبول نکرد و دوتایی وارد بحث شدند که اصغری
رفت جلو و گفت : خانم ها خواهش میکنم گیس و گیس کشی نکنید که فرشته ی جهنمی یه نگاه تند
بهش کرد اصغر مبهوت و وحشت زده شد تو چشای اون فرشته آتیش سرخی شعله ور بود
به نظرش چهر ه ی فرشته خیلی آشنا اومد که فریاد کشید این پروین زن ممد شکنجه گره
با این فریاد از خواب بیدار شد
اقدس و ماندانا دوان دوان از توی حیاط به داخل خانه اومدند
اقدس : چی شده باز تو ما رو نیمه جون کردی
ماندانا : ای وای اصغر آقا رنگ و رو به صورت ندارید می خواید دکتر خبر کنم
اقدس عصبانی به ماندانا نگاه کرد و گفت : مگه تا دری به تخته می خوره آدم دکتر خبر می کنه
اصغر : شما دوتا دوباره نیفتید به گیس و گیس کشی هیچی نیست شب غذا زیاد خوردم خواب آشفته
دیدم برید سر کارتون
اصغر سه شب متوالی این خواب رو دید که دیگه نتونست تحمل کنه و از ماندانا و اقدس جویای حال
پروین شد .
فاطمه دیروز
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:21 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته


محبوبترین های ایران
محبوبترین شاعر ایران = سیمین بهبهانی
تعداد یافته های گوگل : حدود 87,600
اشعار زیبای او همانند ( دوباره می سازمت وطن ) بر لبان ایرانیان جاریست .

محبوبترین پیشوای مذهبی حال حاضر ایران = آیه الله العظمی سیستانی
تعداد یافته های گوگل : حدود 32,900
او در حال حاضر دارای بیشترین مقلد در بین شعیان ایران است.

محبوبترین متفکر و اندیشمند ایران = ارد بزرگ
تعداد یافته های گوگل : حدود 283,000
اندیشمند میهن پرست کشورمان که سخنان و نظریات او بیشترین استقبال نسل جوان ایران را به همراه داشته است .

محبوبترین شاهنامه شناس ایران = جلال خالقی مطلق
تعداد یافته های گوگل : حدود 28,700
دهها سال از عمر خویش را صرف پیرایش شاهنامه حکیم فردوسی نموده است .

محبوبترین خواننده ایرانی = داریوش اقبالی
تعداد یافته های گوگل : حدود 73,800
او یکی از اندک هنرمندان عرصه موسیقی است که در دل پیر و جوان ایران جا دارد .

محبوبترین ادیب ایرانی = میر جلال الدین کزازی
تعداد یافته های گوگل : حدود 66,900
گویش پارسی او با استفاده از کلمات سره موجب علاقه مردم وطن دوست ایران نسبت به او شده است .

محبوبترین فیلمساز ایرانی = داریوش مهرجویی
تعداد یافته های گوگل : حدود 108,000
فیلم های او دارای نمایشنامه بسیار نیرومند و خوش ساخت هستند مهرجویی هنرمندی میهن دوست است .

محبوبترین پزشک ایرانی = مجید سمیعی
تعداد یافته های گوگل : حدود 33,900
بزرگترین جراح مغز و اعصاب جهان که زحماتش در این عرصه باعث غرور ملی ایرانیان شده است .
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:18 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد
و قاب عکسم را خواهی دید
که تاب نیاورده است دوریت را
و چهره ای شکسته و غمگین دارد
تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد
و سلام گلدان را خواهی شنید
که هر چند گلی درون قلب تنهایش نیست
ولی تو را به یاد شمعدانی هایش گرامی می دارد
و یادت را چو بذری تنها و نشکفته
پاسبان خواهد بود
تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد
و از کنار دیواره های گلی و کوتاه باغ
تو از راه های باریک و پر پیچ عبور خواهی کرد
تو می روی
و آسمان گریان می شود
قطره قطره های پاک باران
غبار از قاب عکسم می شویند
و بر گلدان ها خبر از رویش حیاتی نو دارند
تو می روی
شمعدانی ها هم خانه ی گلدان می شوند
تو می روی
ولی یادت هست
آسمان می بارد
باغ سرسبز می شود
جویبار ها پر آب
و همه و همه
در انتظار می مانند که شاید
بار دیگر از کنار پنجره عبور کنی
تو از کنار پنجره عبور خواهی کرد
من ایمان دارم
فاطمه
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:17 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

من نفهمیدم کی هستی تو نفهمیدی کی هستم
واسه رفتن از کنارت کوله بارم رو که بستم
تپش قلبم نمی ذاشت بیرون از خونه بذارم
پاهامو ، وقتی که لبهات هی می گفت بمون کنارم
کوله بارمو که بستم التماستو شنیدم
من متاسفم که رفتم اشکاتو ولی ندیدم
من متاسفم که با هم بودیم و فاصله ها بود
میون من و تویی که قلبت از جنس خدا بود
تو متاسفی می دونم از اینکه به پام سوزوندی
اون صداقتی که داشتی اون همه شعری که خوندی
من متاسفم عزیزم نتونستم خوب بمونم
چی بگم به تو جز اینکه بگذر از من مهربونم
گرفته دلم واسه تو سخت برگشتن به خونه
روم نمیشه بگم حتی تو ببخش بودم دیوونه
که ندونسته شدم سنگ که ندونسته شکستم
اون همه قولی که دادم اون همه عهدی که بستم
فاطمه
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:16 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

گفته بود اگه برم بدون من اون می میره
رفتم و دیدم که سراغمم نمی گیره
گفته بود اگه برم به پای من اون می مونه
رفتم و دیدم که با غریبه ها مهربونه
گفته بود اگه برم دنیای اون سوت و کوره
رفتم و دیدم واسش بساط عیاشی جوره
گفته بود اگه برم شباش میشه بی ستاره
رفتم و دیدم با ماه حرفای تازه ای داره
فاطمه
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:15 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

دلم هوا تو کرده امشب چرا این جوریه
بیشتر از هرشب دیگه حس من حس دوریه
دلم هوا تو کرده بگو که درمونم چیه
جز کی می دونه آخه دلم به دنبال کیه
دلم هوا تو کرده سر به سرم می ذاره
شب داره می ره و باز بهونه ی تو داره
دلم هوا تو کرده میشه بیای کنارم
فاصله باز فاصله انگار چاره ندارم
امشبم باز خیالت باز همش گلایه
نمی تونی لااقل بگی تو به سایه
بیاد و از بودنت بگه برام لالایی
بگو چی کار کنه دل خسته شد از جدایی
امشب الان
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:14 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

وقتی با حس می نویسی جلو تو کم می یارم
می شنوم تاپ تاپ قلبم می گه من دوسش دارم
وقتی با حس می نویسی می لرزه دست و پاهام
هول میشم یادم میره جز تو من چیز می خوام ؟
می ترسم که خواب باشم تو و خوبیهات سراب
می ترسم دروغ باشی بشه زندگیم خراب
یکی می گفت قسمته کی بشه برات یه یار
خدایا شکرواسه تو کاشکی زودتر از اینا فاصله می رفت کنار
فاطمه الان
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:12 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته

به جون هر چی عاشقه از عشق دیگه دم نزنم
به هیچ کس دیگه نگم مجنون روزگار منم
قسم به چشمای تو که به هیچ کسی خیره نشم
تو دفتر م دیگه یه قلب همراه تیری نکشم
از عاشقی دست کشیدم می خوام که عاقل بمونم
نگو نگو عاشق بشو بسه دیگه نمی تونم
دلی واسم نمونده که جز تو بدم به دیگری
دیر اومدی و زود می ری می دونم که مسافری
نگی که پشت پا زدم به تو به رسم روزگار
نه عزیزم این جوری نیست از این چیزا گذشته کار
چی بت بگم نمی دونم جز اینکه عاقل می مونم
فراموشم کن و برو نخواه که عاشق بمونم
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-19:8 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته


پائولو کوئلیو
زندگینامه
پائولو کوئلیو در سال 1947، درخانوادهای متوسط به دنیا آمد. پدرش پدرو، مهندس بود و مادرش، لیژیا، خانهدار. درهفت سالگی، به مدرسهی عیسویهای سن ایگناسیو درریودوژانیرو رفت و تعلیمات سخت و خشک مذهبی، تاثیر بدی بر او گذاشت. اما این دوران تاثیر مثبتی هم براو داشت.
در راهروهای خشک مدرسهی مذهبی، آرزوی زندگیاش را یافت: میخواست نویسنده شود. درمسابقهی شعر مدرسه، اولین جایزهی ادبی خود را به دست آورد. مدتی بعد، برای روزنامهی دیواری مدرسهی خواهرش سونیا، مقالهای نوشت که آن مقاله هم جایزه گرفت.
اما والدین پائولو برای آیندهی پسرشان نقشههای دیگری داشتند. میخواستند مهندس شود. پس، سعی کردند شوق نویسندگی را در اواز بین ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنایی پائولو باکتاب مدار راسالسرطان اثر هنری میلر، روح طغیان را در اوبرانگیخت و باعث روی آوردن او به شکستن قواعد خانوادگی شد. پدرش رفتار اورا ناشی ازبحران روانی دانست. همین شد که پائولو تا هفده سالگی، دوبار دربیمارستان روانی بستری شد و بارها تحت درمان الکتروشوک قرار گرفت.
کمی بعد، پائولو با گروه تاتری آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاری روی آورد. ازنظر طبقهی متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهی فساد اخلاقی بود. پدر و مادرش که ترسیده بودند، قول خود را شکستند. گفته بودند که دیگر پائولو رابه بیمارستان روانی نمیفرستند، اما برای بار سوم هم او رادر بیمارستان بستری کردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از بیمارستان مرخص شد و عمیقا در دنیای درونی خود فرو رفت. خانوادهی نومیدش، نظر روانپزشک دیگری را خواستند. روانپزشک به آنهاگفت که پائولو دیوانه نیست و نباید دربیمارستان روانی بماند. فقط باید یاد بگیرد که چهگونه با زندگی روبهرو شود. پائولو کوئلیو، سی سال پس ازاین تجربه، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد رانوشت.
پائولو خود میگوید : ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، درسال 1998 در برزیل منتشر شد. تا ماه سپتامبر، بیشتر 1200 نامهی الکترونیکی و پستی دریافت کردم که تجربههای مشابهی را بیان میکردند. در اکتبر، بعضی از مسایل مورد بحث دراین کتاب ــ افسردگی، حملات هراس، خودکشی ــ در کنفرانسی ملی مورد بحث قرار گرفت. در 22 ژانویهی سال بعد، سناتور ادواردو سوپلیسی، قطعاتی ازکتاب مرا درکنگره خواند و توانست قانونی را به تصویب برساند که ده سال تمام، درکنگره مانده بود: ممنوعیت پذیرش بیرویهی بیماران روانی در بیمارستانها.
پائولو پس ازاین دوران، دوباره به تحصیل روی آورد و به نظر میرسید میخواهد راهی راادامه دهد که پدر و مادرش برایش درنظر گرفتهاند. اما خیلی زود، دانشگاه را رها کرد و دوباره به تاتر روی آورد. این اتفاق در دههی 1960 روی داد، درست زمانی که جنبش هیپی، درسراسر جهان گسترده بود. این موج جدید، در برزیل نیز ریشه دواند و رژیم نظامی برزیل، آن را به شدت سرکوب کرد. پائولو موهایش را بلند میکرد و برای اعلام اعتراض، هرگز کارت شناسایی به همراه خود حمل نمیکرد. شوق نوشتن، اورا به انتشار نشریهای واداشت که تنها دو شماره منتشر شد. در همین هنگام، رائول سیشاس آهنگساز، ازپائولو دعوت کرد تا شعر ترانههای او را بنویسد. اولین صفحهی موسیقی آنهابا موفقیت چشمگیری روبهرو شد و 500000 نسخه از آن به فروش رفت. اولین بار بود که پائولو پول زیادی به دست میآورد. این همکاری تا سال 1976، تا مرگ رائول ادامه یافت. پائولو بیش ازشصت ترانه نوشت و با هم توانستند صحنهی موسیقی راک برزیل را تکان بدهند.
در سال 1973، پائولو و رائول، عضو انجمن دگراندیشی شدند که بر علیه ایدئولوژی سرمایهداری تاسیس شده بود. به دفاع ازحقوق فردی هر شخص پرداختند و حتا برای مدتی، به جادوی سیاه روی آوردند. پائولو تجربهی این دوران رادر کتاب والکیریها به روی کاغذ آورده است.
در این دوران، انتشار «کرینگ ـ ها» راشروع کردند. «کرینگ ـ ها»، مجموعهای از داستانهای مصور آزادیخواهانه بود. دیکتاتوری برزیل، این مجموعه را خرابکارانه دانست و پائولو و رائول را به زندان انداخت. رائول خیلی زود آزاد شد، اما پائولو مدت بیشتری درزندان ماند، زیرا او را مغز متفکر این اعمال آزادیخواهانه میدانستند. مشکلات او به همان جا ختم نشد; دوروز پس ازآزادیاش، دوباره در خیابان بازداشت شد و اورا به شکنجهگاه نظامی بردند. خود پائولو معتقد است که باتظاهر به جنون و اشاره به سابقهی سه بار بستریاش در بیمارستان روانی، ازمرگ نجات یافته است. وقتی شکنجهگران در اتاقش بودند، شروع کرد به خودش را زدن، و سرانجام از شکنجهی اودست کشیدند و آزادش کردند.
این تجربه، اثر عمیقی بر او گذاشت. پائولو دربیست و شش سالگی به این نتیجه رسید که به اندازهی کافی "زندگی" کرده و دیگر میخواهد "طبیعی" باشد. شغلی دریک شرکت تولید موسیقی به نام پلیگرام یافت و همان جا با زنی آشنا شدکه بعد بااو ازدواج کرد.
در سال 1977 به لندن رفتند. پائولو ماشین تایپی خرید و شروع به نوشتن کرد. اما موفقیت چندانی به دست نیاورد. سال بعد به برزیل برگشت و مدیر اجرایی شرکت تولید موسیقی دیگری به نام سیبیسی شد. اما این شغل فقط سه ماه طول کشید. سه ماه بعد، همسرش ازاو جدا شد و از کارش هم اخراجش کردند.
بعد بادوستی قدیمی به نام کریستینا اویتیسیکا آشنا شد. این آشنایی منجر به ازدواج آنهاشد و هنوز باهم زندگی میکنند. این زوج برای ماه عسل به اروپا رفتند و درهمین سفر، ازاردوگاه مرگ داخائو هم بازدید کردند. در داخائو، اشراقی به پائولو دست داد و در حالت اشراق، مردی رادید. دوماه بعد، درکافهای در آمستردام، باهمان مرد ملاقات کرد و زمان درازی با او صحبت کرد. این مرد که پائولو هرگز نامش را نفهمید، به اوگفت دوباره به مذهب خویش برگردد و اگر هم به جادو علاقهمند است، به جادوی سفید روی بیاورد. همچنین به پائولو توصیه کرد جادهی سانتیاگو (یک جادهی زیارتی دوران قرون وسطی) را طی کند.
پائولو، یک سال بعد از این سفر زیارتی، درسال 1987، اولین کتابش خاطرات یک مغ رانوشت. این کتاب به تجربیات پائولو درطول این سفر میپردازد و به اتفاقات خارقالعادهی زیادی اشاره میکند که در زندگی انسانهای عادی رخ میدهد. یک ناشر کوچک برزیلی این کتاب راچاپ کرد و فروش نسبتا خوبی داشت، اما با اقبال کمی ازسوی منتقدان روبهرو شد.
پائولو درسال 1988، کتاب کاملا متفاوتی نوشت: کیمیاگر. این کتاب کاملاً نمادین بود و کلیهی مطالعات یازده سالهی پائولو را دربارهی کیمیاگری، در قالب داستانی استعاری خلاصه میکرد. اول فقط 900 نسخه از این کتاب فروش رفت و ناشر، امتیاز کتاب را به پائولو برگرداند.
پائولو دست ازتعقیب رویایش نکشید. فرصت دوبارهای دست داد: با ناشر بزرگتری به نام روکو آشنا شدکه از کار اوخوشش آمده بود. درسال1990، کتاب بریدا رامنتشر کرد که در آن، دربارهی عطایای هر انسان
صحبت میکرد. این کتاب با استقبال زیادی مواجه شد و باعث شد کیمیاگر و خاطرات یک مغ نیز دوباره مورد توجه قرار بگیرند. درمدت کوتاهی، هرسه کتاب در صدر فهرست کتابهای پرفروش برزیل قرار گرفت. کیمیاگر، رکورد فروش تمام کتابهای تاریخ نشر برزیل راشکست و حتا نامش درکتاب رکوردهای گینس نیز ثبت شد. در سال 2002، معتبرترین نشریهی ادبی پرتغالی به نام ژورنال د لتراس، اعلام کرد که فروش کیمیاگر، ازهر کتاب دیگری در تاریخ زبان پرتغالی بیشتر بوده است.
در ماه مه 1993، انتشارات هارپر کالینز، کیمیاگر رابا تیراژ اولیهی50000 نسخه منتشر کرد. در روز افتتاح این کتاب، مدیر اجرایی انتشارات هارپر کالینز گفت: «پیدا کردن این کتاب، مثل آن بود که آدم صبح زود، وقتی همه خوابند، برخیزد و طلوع خورشید رانگاه کند. کمی دیگر، دیگران هم خورشید راخواهند دید.»
ده سال بعد، درسال 2002، مدیر اجرایی هارپرکالینز به پائولو نوشت: «کیمیاگر به یکی ازمهمترین کتابهای تاریخ نشر ما تبدیل شده است.»
موفقیت کیمیاگر درایالات متحده، آغاز فعالیت بینالمللی پائولو بود. تهیهکنندگان متعددی از هالیوود، علاقهی زیادی به خرید امتیاز ساخت فیلم از روی این کتاب نشان دادند و سرانجام، شرکت برادران وارنر درسال1993، این امتیاز راخرید.
پیش از انتشار کیمیاگر درامریکا، چند ناشر کوچک دراسپانیا و پرتغال، آن را منتشر کرده بودند. اما این کتاب تاسال 1995، در فهرست کتابهای پرفروش اسپانیا قرار نگرفت. هفت سال بعد، درسال 2001، اتحادیهی ناشران اسپانیا اعلام کرد که کیمیاگر ازپرفروشترین کتابهای اسپانیاست.
ناشر اسپانیایی پائولو (پلنتا)، در سال 2002 مجموعهی آثار کوئلیو را منتشر کرد. فروش آثار کوئلیو درپرتغال، بیش ازیک میلیون نسخه بوده است.
در سال 1993، مونیکا آنتونس که از سال 1989، بعد ازخواندن اولین کتاب کوئلیو بااو همکاری میکرد، بنگاه ادبی سنت جوردی را در بارسلون تاسیس کرد تابه نشر کتابهای پائولو نظم ببخشد. در ماه مه همان سال، مونیکا کیمیاگر رابه چندین ناشر بینالمللی معرفی کرد. اولین کسی که این کتاب را پذیرفت، ایوین هاگن، مدیر انتشارات اکس لیبرس از نروژ بود. کمی بعد، آن کاریر، ناشر فرانسوی برای مونیکا نوشت: «این کتاب فوقالعاده است و تمام تلاشم را میکنم تا در فرانسه موفق شود.»
در سپتامبر سال 1993، کیمیاگر درصدر کتابهای پرفروش استرالیا قرار گرفت. در آوریل سال 1994، کیمیاگر درفرانسه منتشر شدو بااستقبال عالی منتقدان و خوانندگان مواجه شد و درفهرست پرفروشها قرار گرفت. کمی بعد، کیمیاگر پرفروشترین کتاب فرانسه شد و تاپنج سال بعد، جای خود را به کتاب دیگری نداد. بعد از موفقیت خارقالعاده در فرانسه، کوئلیو راه موفقیت را درسراسر اروپا پیمود و پدیدهی ادبی پایان قرن بیستم دانسته شد.
از آن هنگام، هریک ازکتابهای پائولو کوئلیو که در فرانسه منتشر شده، بیدرنگ پرفروش شده است. حتا دریک دوره، سه کتاب کوئلیو همزمان در فهرست ده کتاب پرفروش فرانسه قرار داشت.
انتشار کنار رود پیدرا نشستم و گریستم در سال 1994، موفقیت بینالمللی پائولو راتثبیت کرد. دراین کتاب، پائولو دربارهی بخش مادینهی وجودش صحبت کرده است. در سال 1995، کیمیاگر درایتالیا منتشر شد و فروش بینظیری داشت. سال بعد، پائولو دوجایزهی مهم ادبی ایتالیا، جایزهی بهترین کتاب سوپر گرینزا کاور، و جایزهی بینالمللی فلایانو رادریافت کرد.
در سال 1996، انتشارات ابژتیوای برزیل، حق امتیاز کتاب کوه پنجم را خرید و یک میلیون دلار پیشپرداخت داد. این رقم، بالاترین مبلغ پیشپرداختی است که تا کنون به یک نویسندهی برزیلی پرداخت شده است. همان سال، پائولو نشان شوالیهی هنر و ادب رااز دست فیلیپ دوس بلازی، وزیر فرهنگ فرانسه دریافت کرد. دوس بلازی دراین مراسم گفت: «تو کیمیاگر هزاران خوانندهای. کتابهای تومفیدند، زیرا توانایی ما را برای رویا دیدن، و شوق ما را برای جست و جو تحریک میکنند.»
پائولو درسال 1996، به عنوان مشاور ویژهی برنامهی «همگرایی روحانی و گفت و گوی بین فرهنگها» برگزیده شد. همان سال، انتشارات دیوگنس آلمان، کیمیاگر رامنتشر کرد. نسخهی نفیس آن شش سال تمام در فهرست کتابهای پرفروش نشریهی اشپیگل قرار داشت و در سال 2002، تمام رکوردهای فروش آلمان را شکست.
در نمایشگاه بین المللی فرانکفورت سال 1997، ناشران پائولو با همکاری انتشارات دیوگنس و موسسهی سنت جوردی، یک میهمانی به افتخار پائولو کوئلیو برگزار کردند و در آن، انتشار سراسری و بینالمللی کتاب کوه پنجم را اعلام کردند. درماه مارس 1998، نمایشگاه بزرگی در پاریس برگزار شد و کوه پنجم، به زبانهای مختلف، و توسط ناشران کشورهای مختلف، منتشر شد. پائولو هفت ساعت تمام مشغول امضا کردن کتابهایش بود. همان شب، میهمانی بزرگی به افتخار اودر موزهی لوور برگزار شد که مشاهیر سراسر جهان، درآن میهمانی شرکت داشتند.
پائولو در سال 1997 ، کتاب مهمش کتاب راهنمای رزمآور نور را منتشر کرد. این کتاب، مجموعهای ازافکار فلسفی اوست که به کشف رزمآور نور درون هر انسان کمک میکند. این کتاب، تاکنون کتاب مرجع میلیونها خواننده شده است. اول، بومپیانی، ناشر ایتالیایی آن را منتشر کرد که با استقبال زیادی مواجه شد.
در سال 1998، باکتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، به سبک روایی
داستانسرایی بازگشت و مورد استقبال منتقدان ادبی قرار گرفت. در ژانویهی سال 2000، اومبرتو اکو، فیلسوف، نویسنده و منتقد ایتالیایی، درمصاحبهای با نشریهی فوکوس گفت: «من از آخرین رمان کوئلیو خوشم آمد. تاثیر عمیقی بر من گذاشت.» و سینئاد اوکانر، درهفتهنامهی ساندی ایندیپندنت، گفت: «ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد ، شگفتانگیزترین کتابی است که خواندهام.»
پائولو درسال 1998، تور مسافرتی موفقی را پشت سر گذاشت. در بهار به دیدار کشورهای آسیایی رفت و در پائیز، از کشورهای اروپای شرقی دیدن کرد. این سفر از استانبول آغاز و به لاتویا ختم شد.
در ماه مارس سال 1999، نشریهی ادبی لیر، پائولو کوئلیو را دومین نویسندهی پرفروش جهان، درسال 1998 اعلام کرد.
در سال 1999، جایزهی معتبر کریستال را از انجمن جهانی اقتصاد دریافت کرد و داوران اعلام کردند: « پائولو کوئلیو، بااستفاده از کلام، پیوندی میان فرهنگهای متفاوت برقرار کرده، که اورا سزاوار این جایزه میسازد.»
در سال 1999، دولت فرانسه، نشان لژیون دونور را به اواهدا کرد. همان سال، پائولو کوئلیو باکتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد درنمایشگاه کتاب بوئنوس آیرس شرکت کرد. رسانهها شگفتزده شدند، درمیان آن همه نویسندگان برجستهی امریکای لاتین، استقبالی که از پائولو کوئلیو بود، بینظیربود. مطبوعات نوشتند: «مسئولانی که از 25 سال پیش در این نمایشگاه کتاب کار میکردهاند، ادعا میکنند که هرگز چنین استقبالی ندیدهاند، حتا درزمان حیات بورخس. خارق العاده بود.» مردم ازچهار ساعت پیش از شروع مراسم، پشت درهای نمایشگاه تجمع کردند و مسوولان نمایشگاه اجازه دادند که آن روز، نمایشگاه به طوراستثنا چهار ساعت دیرتر تعطیل شود.
در ماه مه 2000، پائولو به ایران سفر کرد. او اولین نویسندهی غیرمسلمانی بود که بعد از انقلاب سال 1357، به ایران سفر میکرد. اواز سوی مرکز بینالمللی گفت و گوی تمدنها، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، و ناشر ایرانیاش (کاروان) دعوت شده بود. پائولو با انتشارات کاروان قرارداد همکاری بست و با توجه به این که ایران معاهدهی بینالمللی کپیرایت را امضا نکرده است، اواولین نویسندهای بود که رسما ازایران حق التالیف دریافت میکرد. پائولو هرگز تصورش را نمیکرد که درایران، باچنین استقبال گرمی روبهرو شود. فرهنگ ایران کاملا با فرهنگ غرب متفاوت بود. هزاران خوانندهی ایرانی در کنفرانسها و مراسم امضای کتاب پائولو کوئلیو در دو شهر تهران و شیراز شرکت کردند.
در ماه سپتامبر همان سال، رمان شیطان و دوشیزه پریم، همزمان در ایتالیا، پرتغال، برزیل و ایران منتشر شد. در همان زمان، پائولو اعلام کرد که ازسال 1996، به همراه همسرش، کریستینا اویتیسیکا، موسسهی پائولو کوئلیو را به منظور حمایت از کودکان بیسرپرست و سالمندان بیخانمان برزیلی، تاسیس کرده است.
کتاب شیطان و دوشیزه پریم در سال 2001 در بسیاری از کشورهای جهان منتشر شدو درسی کشور درصدر کتابهای پرفروش قرار گرفت.در سال 2001، پائولو، جایزهی بامبی، یکی ازمعتبرترین و قدیمیترین جوایز ادبی آلمان رادریافت کرد. ازنظر هیات داوران، ایمان پائولو به این که سرنوشت و سرانجام هر انسان، این است که سرانجام در این دنیای تاریک، به یک رزمآور نور تبدیل شود، پیامی بسیار عمیق و انسانی است.
در اوایل سال 2002، پائولو برای اولین بار به چین سفر کرد و شانگهای،پکن و نانجینگ را دید. در 25 جولای سال 2002، پائولو به عضویت فرهنگستان ادب برزیل انتخاب شد. هدف این فرهنگستان که در ریودوژانیرو مستقر است، حفاظت از فرهنگ و زبان برزیل است. دو روز بعد ازاعلام این انتخاب، پائولو سه هزار نامهی تبریک از سوی خوانندگانش دریافت کرد و مورد توجه تمام مطبوعات کشور قرار گرفت. وقتی از خانهاش بیرون آمد، صدها نفر جلو خانهاش جمع شده بودند و اورا تشویق کردند. هرچند میلیونها خواننده، شیفتهی پائولو هستند، اما اوهمواره مورد انتقاد منتقدان ادبی بوده است. انتخاب او به عضویت فرهنگستان برزیل، در حقیقت نقض نظر این منتقدان بود.
در ماه سپتامبر سال 2002، پائولو به روسیه سفر کرد و به شدت تحتتاثیر قرار گرفت. پنج کتاب او، همزمان در فهرست کتابهای پرفروش قرار داشت. شیطان و دوشیزه پریم، کیمیاگر، کتاب راهنمای رزمآور نور، و کوه پنجم. در مدت دو هفته، بیش از 250000 نسخه از کتابهای او در روسیه به فروش رفت. مدیر کتابفروشی ام.د.کا اعلام کرد: «ما هرگز این همه آدم راندیده بودیم که برای امضا گرفتن از یک نویسنده، جمع شده باشند. ما قبلا مراسم امضای کتاب برای آقای بوریس یلتسین و آقای گورپاچف و حتا آقای پوتین برگزار کرده بودیم، اما با این همه استقبال مواجه نشده بود. باورنکردنی است.»
در اکتبر سال 2002، پائولو جایزهی هنر پلانتاری را از باشگاه بوداپست در فرانکفورت دریافت کرد و بیل کلینتون، پیام تبریکی برای او فرستاد. پائولو همواره از حمایت بیدریغ و گرم ناشرانش برخوردار بوده است. اما موفقیت او به کتابهایش محدود نمیشود. او درزمینههای فرهنگی و اجتماعی دیگر نیز موفق بوده است. کیمیاگر تاکنون توسط دههاگروه تاتر حرفهای در پنج قارهی جهان، به روی صحنه رفته است و سایر آثار وی همچون ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم، و شیطان و دوشیزه پریم نیز تاکنون بر صحنهی تاتر موفق بودهاند.
پدیدهی «پائولو کوئلیو» به همین جا ختم نمیشود. وی همواره مورد توجه مطبوعات است و از مصاحبه دریغ ندارد. همچنین، به طور هفتگی، ستونهایی در روزنامههای سراسر جهان مینویسد که بخشی از این ستونها، در کتاب مکتوب گرد آمدهاند.
در ماه مارس 1998، اوشروع به نوشتن مقالات هفتگی در روزنامهی برزیلی «اوگلوبو» کرد. موفقیت این مقالات چنان بود که روزنامههای کشورهای دیگر نیز برای انتشار آنهاعلاقه نشان دادند. تاکنون مقالات او در نشریات «کوریر دلا سرا» (ایتالیا)، «تا نئا» (یونان)، «توهورن» (آلمان)، «آنا» (استونی)، «زویرکیادلو» (لهستان)، «ال اونیورسو» (اکوادور)، «ال ناسیونال» (ونزوئلا)، «ال اسپکتادور» (کلمبیا)، «رفرما» (مکزیک))، «چاینا تایمز» (تایوان)، و «کامیاب و جشن کتاب» (ایران)، منتشر شده است.
من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم.
روزی، درخیابان، درشهر،
پیرمردی را دیدم، نشسته برزمین،
کاسهی گدایی درپیش، ویولونی در دست،
رهگذران باز میماندند تا بشنوند،
پیرمرد سکههارا میپذیرفت، سپاس میگفت،
و آهنگی سرمیداد،
و داستانی میسرود،
که کمابیش چنین بود:
من ده هزار سال پیش به دنیا آمدم
و دراین دنیا هیچ چیز نیست
که قبلا نشناخته باشم.
دوشنبه هفدهم فروردین 1388-18:55 | | محدثه محمدیان | گروه |لینک به نوشته




